تبلیغات
فَاطِمَةَ الزَّهرَاءِ (س) - فَاطِمَةَ معصومه سلام الله علیها

نقش فاطمه زهرا «علیهاالسلام» در اتحاد و انسجام اسلامى (2)

3. قرآن كریم

مردم عصر جاهلى، زندگانى آلوده به خرافات و افسانه‏ها و آمیخته با شرك و نفاق و كفر داشتند؛ با این همه در پناه عمل به نوشته‏اى آسمانى توانستند از تیرگى‏ها نجات یابند و میهمان صبح دل‏انگیز توحید و معنویت و رفاه شوند؛ آن نوشته آسمانى، قرآن كریم بود؛ كتابى كه بزرگ‏ترین معجزه پیامبر اكرم «صلى الله علیه و آله» است، زوال و تحریف نمى‏پذیرد، محدود به عصر یا دوره‏اى نمى‏شود و بطن‏هاى گوناگون دارد؛ كتابى كه اهل‏بیت پیامبر اعظم «صلى الله علیه و آله» بهترین مفسّر آن هستند و از حقایق آن به خوبى آگاهند. پیامبر اكرم «صلى الله علیه و آله» بارها و بارها مسلمانان را به قرآن كریم سفارش كرده و آن را یكى از یادگارهاى گرانبهاى خود در میان مسلمانان مى‏دانست. در روایات، سفارش‏هاى بسیارى نسبت به تلاوت قرآن كریم و تأمّل در آیات ژرف و شگرف آن وجود دارد. این نكته را نمى‏توان نهفت كه راز عقب ماندگى و تشتّت مسلمانان در عصر حاضر نیز دورى از قرآن كریم است.
فاطمه زهرا «علیهاالسلام» بزرگ‏ترین حامى قرآن بود و آن كتاب آسمانى را فصل الخطاب بسیار خوبى براى منازعات مى‏دانست. آن حضرت همگان را به تلاوت و تأمل در این كتاب آسمانى سفارش مى‏كرد كه گواه آن سخن زیر است: «حُبِّبَ اِلَىَّ من دُنیاكُم ثَلاثٌ: تَلاوَتٌ كتابِ اللّه...»؛ «از دنیاى شما سه چیز را علاقه‏مندم: تلاوت كتاب خدا...». نیز «قارِى‏ءُ الحَدیدِ و اذا وَقَعَتْ وَ الرَّحمنِ یُدعى فى السماوات و الارضِ ساكِنُ الفِردوسِ»؛ «تلاوت كننده سوره حدید و واقعه و الرحمن در آسمان‏ها و زمین اهل بهشت خوانده مى‏شود».
آن حضرت حتى وصیت نامه خویش را نیز محلّ تشویق مردم براى مراجعه به كتاب الله قرار مى‏دهد و از امیر مؤمنان «علیه‏السلام» مى‏خواهد كه بر بالاى قبر او، فراوان قرآن بخواند: «فَاكْثِرْ مِنْ تَلاوَةِ القُرآنِ»؛ «[بر بالاى قبر من] بسیار قرآن تلاوت كن».
سفارش فاطمه «علیهاالسلام» در رجوع به قرآن، تنها به گفته منحصر نماند. آن بانوى گرامى اسلام، خود بارها در سخنان، خطبه‏ها و احتجاجات خود از آیات قرآن كریم استفاده مى‏كرد و گاه به شرح آنان مى‏پرداخت.
دختر پیامبر گرامى اسلام در خطبه سترگ خود، خطاب به مردم مدینه، قرآن كریم را به زیبایى وصف مى‏كند:
«... النُّورِ السّاطِعِ و الضِّیاءِ اللامِعِ، بَیَّنَةٌ بَصائِره، منكشفة سَرائرُه، مَتَجَلیَةٌ ظَواهِرُهُ، مُغْتَبِطٌ بِهِ اَشیاعُهُ، قائِدٌ الى الرِّضوانِ اِتّباعُهُ، مُؤَدٍ الى النجاةِ اِسْتِماعُهُ، بِهِ تُنَالُ حُجَجُ اللّهِ المُنَوَّرَةُ و عَزائِمه المُفَسِّرَةُ، وَ مَحارِمُهُ المُحَذَّرَةُ وَ بَیِّناتُهُ الجالِیَةُ، وَ بَراهینُهُ الكافِیَةُ وَ فَضائِلُهُ المَنْدُوبَةُ وَ رُخَصُهُ المَوْهُوبَةُ و شَرائعةُ المَكْتُوبَةٌ؛ «[قرآن] فروزان و شعاع درخشان خداست. دلایلش روشن، لطایف و دقایقش آشكار، ظواهرش نورانى است و پیروانش پر افتخارند و جهانیان بدان غبطه خورند و حَسَد بَرند. كتابى كه پیروى‏اش راهگشاى روضه رحمت الهى است و شنونده‏اش رستگار در دو سرا، در پرتو آن، قلب‏هاى روشن الاهى را مى‏توان دید و نیز تفسیر احكام و واجبات او را دریافت، حرام‏هاى خداوندى را بازدارنده، حلال‏هاى او را رخصت دهنده و مستحبات را نماینده و شریعت را راهگشاست».
نیز آن حضرت وقتى جدا شدن مردم را از كتاب خدا دید بر آنان نهیب زد و از آنان خواست كه قرآن را محور اتّحاد قرار دهند و داورى نمایند: «وَ هذا كتابُ اللّهِ بَیْنَ اَظْهُرِكُم زَواجِرُهُ بَیَّنةٌ و شَواهِدُهُ لائحَةٌ و اَوَامِرُهُ واضِحَةٌ. اَرَغْبَةً عَنْهُ تُریدونَ اَمْ بِخَیْرِهِ تَحكُمُون؟؛ «این كتاب خداست میان شما! نشانه‏هایش بى كم و كاست هویدا، و امر و نهى آن روشن و آشكارا. آیا داورى جز قرآن بر مى‏گیرید؟ یا به غیر آن داورى مى‏كنید؟.»

4. امامت و اهل‏بیت

امامت در لغت به معناى پیشوایى و رهبرى است، و هر كسى كه متصدى رهبرى گروهى شود «امام» نامیده مى‏شود؛ خواه در راه حق باشد یا در راه باطل، چنان كه در قرآن كریم، واژه «ائمه كفر» درباره سران كفّار به كار گرفته شده، و كسى كه نمازگزاران به او اقتدا مى‏كنند، «امام جماعت» نامیده مى‏شود.

اما در اصطلاح علم كلام، امامت عبارت است از «ریاست همگانى و فراگیر بر جامعه اسلامى در همه امور دینى و دنیوى». ذكر كلمه «دنیوى» براى تأكید بر قلمرو امامت است، وگرنه تدبیر امور دنیوى جامعه اسلامى، جزئى از دین اسلام است.
از دیدگاه شیعه، چنین ریاستى هنگامى مشروع خواهد بود كه از طرف خداى متعال باشد و كسى كه اصالتا - و نه به عنوان نیابت - داراى چنین مقامى باشد، معصوم از خطا در بیان احكام و معارف اسلامى و نیز مصون از گناهان خواهد بود. در واقع، امام معصوم، همه منصب‏هاى پیامبر اكرم «صلى الله علیه و آله» به جز نبوت و رسالت را دارد و هم سخنان او در تبیین حقایق و قوانین و معارف اسلام حجّت است و هم فرمان‏هاى وى در امور مختلف حكومتى واجب الاطاعة مى‏باشد. بدین ترتیب اختلاف شیعه و سنى در موضوع امامت، در سه مسئله ظاهر مى‏شود:
- نخست آن كه امام باید از طرف خداى متعال نصب شود؛
- دوم آن كه باید داراى علم خدادادى و مصون از خطا باشد؛
- سوم آن كه باید مصون از گناه باشد.
دین مقدس اسلام، همگانى و جاودانى و نسخ ناشدنى است، و بعد از پیامبر اسلام «صلى الله علیه و آله» پیامبرى نخواهد آمد، و ختم نبوّت در صورتى با حكمت بعثت انبیاء سازگار است كه آخرین شریعت آسمانى، پاسخ‏گوى همه نیازهاى بشر باشد و بقاى آن تا پایان جهان تضمین شده باشد.
این ضمانت درباره قرآن كریم وجود دارد و خداى متعال مصونیّت این كتاب عزیز از هر گونه تغییر و تحریفى را تضمین كرده است؛ ولى همه احكام و قوانین اسلام، از ظاهر آیات كریمه استفاده نمى‏شود و فى المثل تعداد ركعات نماز و كیفیّت انجام دادن آن و صدها حكم واجب و مستحب آن را نمى‏توان از قرآن كریم به دست آورد و معمولاً قرآن در صدد بیان تفاصیل احكام و قوانین نیست و تعلیم و تبیین آن‏ها را بر عهده پیامبر اكرم «صلى الله علیه و آله» گذاشته تا با علمى كه خدا به او عطا فرموده - غیر از وحى قرآنى - آن‏ها را براى مردم بیان كند. بدین ترتیب، حجیّت و اعتبار سنّت آن حضرت به عنوان یكى از منابع اصیل براى شناخت اسلام ثابت مى‏شود.
امّا شرایط دشوار زندگى آن حضرت مانند چند سال محصور بودن در شعب ابى طالب و ده سال جنگ با دشمنان اسلام، اجازه نمى‏داد كه همه احكام دین و قوانین اسلام را براى عموم مردم بیان كند و همان مقدار هم كه اصحاب فرا مى‏گرفتند، ضمانتى براى محفوظ ماندن نداشت و حتى كیفیّت وضو گرفتن آن حضرت كه سال‏ها در مرئى و منظر مردم بود، مورد اختلاف واقع شد. در جایى كه احكام چنین عملى درمعرض اختلاف باشد، خطر اشتباه در نقل و تحریفات عمدى در مورد احكام دقیق و پیچیده بویژه احكام و قوانینى كه با هوس‏هاى افراد و منافع گروه‏ها برخورد مى‏كند، به مراتب بیشتر خواهد بود.
با توجه به این نكات، روشن مى‏شود كه هنگامى دین اسلام مى‏تواند به عنوان یك دین كامل و پاسخ‏گوى نیازهاى همه انسان‏ها تا پایان جهان، مطرح باشد كه در متن دین، راهى براى تأمین مصالح ضرورى جامعه پیش‏بینى شده باشد؛ مصالحى كه با رحلت پیامبر اكرم «صلى الله علیه و آله» در معرض تهدید و تقویت قرار مى‏گرفت؛ و این راه خیر جز نصب جانشین شایسته براى رسول اكرم «صلى الله علیه و آله» نخواهد بود... حاصل آنكه، ختم نبوّت هنگامى موافق با حكمت الهى خواهد بود كه توأم با نصب امام معصوم باشد؛ امامى كه همه ویژگى‏هاى پیامبر اكرم «صلى الله علیه و آله» - به جز نبوّت و رسالت - را دارا باشد.
آنچه گفتیم دلیل عقلى بر وجوب امامت است و پیش از هر دلیل نقلى (آیه یا روایت) مى‏تواند مستمسك ما براى اثبات امامت و ولایت اهل‏بیت «علیه‏السلام» باشد. درنگ در آنچه گفتیم این حقیقت را نیز آشكار مى‏كند كه امامت، به قطع از اصول دین است نه فروع دین.
فاطمه زهرا «علیهاالسلام» از رهگذر تبین حقایق امامت و نیز براى آشكار ساختن جایگاه امامت در ایجاد اتحاد و وفاق دینى و دنیوى در خطبه خود در مسجد مدینه فرموده است:
«فَجَعَل اللّهُ... طاعَتنا نِظاما لِلْمِلَّةِ و اِمامَتنا اَمَانا لِلْفُرْقَة (مِنَ الفُرْقَه)»؛ «خداوند پیروى ما را مایه وفاق، و امامت ما را مانع افتراق قرار داد».
درنگ در این سخن نورانى حقایق فراوانى را آشكار خواهد كرد. این سخن شگرف نظر شارحان خطبه فاطمه زهرا «علیهاالسلام» را به خود جلب كرده است، چنان كه در یكى از این شرح‏ها مى‏خوانیم: «در این دو فراز كه شامل یك مضمون است، یادگار نبوّت و رسالت، نظام امّت اسلامى و مصون بودن از پراكندگى را در گرو امامت و پیروى از رهبر خودشان معرفى فرمود كه دومین اساس در حفظ وحدت اجتماع مى‏باشد كه هر جامعه‏اى باید قطب فكرى داشته باشد تا تمام افكار را به خود جذب و خلاء موجود از این ناحیه را برطرف كند. در این صورت است كه زمینه‏اى براى اختلاف فكر باقى نمى‏ماند.
در این جا این سؤال مطرح مى‏شود كه با بودن قرآن كریم و سنت رسول اكرم «صلى الله علیه و آله» و رهبریت یك فرد كه با اكثریت آراء انتخاب شده دیگر اختلافى باقى نمى‏ماند و نظام اسلامى از پراكندگى و هرج و مرج مصون خواهد بود. پس به چه دلیل نظام امّت و امنیت از تفرقه در گرو امامت و رهبرى اهل بیت مى‏باشد؟ پاسخ این سؤال را با الهام از یك بیت عربى مى‏دهیم:
فانّ النّار بالعودین تزكى و انّ الحرب اوّله كلام
این شاعر مى‏گوید این طور نیست كه جنگ‏ها به طور دفعى واقع شده باشند؛ بلكه اگر ریشه‏یابى كنیم مى‏بینیم آغاز آن از سخن شروع مى‏شود؛ بدین سان كه با ردّ و بدل كردن سخنان ناشایسته كم كم عقده‏ها و كینه‏ها بسته شده و سرانجام به یك پیكار خونبار تبدیل مى‏شود، و اگر به این نكته اجتماعى كه در این بیت عربى تصویر شده، به طور گسترده بنگریم، خواهیم دید كه یكى از عوامل مؤثر در جنگ‏ها كه بر اثر صف بندى‏ها و تقسیم بندى در اجتماع صورت مى‏گیرد ریشه آن نیز اوّل به صورت عقیده و سپس به مرور زمان منجر به اختلاف در گفتار و سرانجام حوادث خونبار مى‏شود. بنابراین اگر بخواهیم نظام جامعه محفوظ و از تفرّق مصون بوده باشد، باید هماهنگى در عقاید را فراهم نمود؛ زیرا مهم‏ترین عامل در وحدت و نظام یك اجتماع وحدت فكر و عقیده از آن اجتماع است كه یكپارچگى را حفظ خواهد نمود وگرنه جامعه دیر یا زود از هم خواهد پاشید و جامعه از درون متلاشى خواهد شد؛ گر چه ممكن است بر مبناى تعصبات جاهلانه بدون تكیه بر اساس فرهنگى، وحدتى بر اساس قومیت و امثال آن ایجاد كرد؛ امّا هرگز آن وحدت ضامن حفظ بنیان اجتماعى نخواهد بود؛ بلكه عمده و اساس در جامعه وحدت افكار و عقاید است و اگر چنین وحدتى در اجتماع نبود، در باطن آن جامعه هرج و مرج وجود خواهد داشت؛ زیرا بنا به فرموده امام در نهج البلاغه، پناهندگى به ركن وثیق نیست.
هر كس در تاریخ اسلام سیرى بنماید مى‏بیند كه در طى قرون، بر اثر فتوحات شایانى كه نصیب مسلمان‏ها گردید، افكار و آراء گوناگون جدید داخل در حوزه اسلام گردید. دانشمندان ادیان و مذاهب مختلف به اجتماع مسلمین روى آوردند و از طرفى چون كنترل فكرى وجود نداشت، بحث‏هاى گوناگونى در اطراف معارف اسلامى مطرح شد كه مسلمان‏ها مى‏بایست با توجه به قرآن و اصول معارف اسلام، یا قرآن را حاكم و غالب بر آنها دانسته و همه آن افكار را با میزانِ قرآن مى‏سنجیدند و پس از تطبیق با قرآن و سنت، هر چه مطابق با قرآن باشد، قبول و آنچه را كه مخالف یافتند رد نمایند و به این ترتیب اصالت و حاكمیّت قرآن را حفظ نمایند و یا این كه باطنا مغلوب آن افكار شده و كتاب و سنّت را با آن افكار تطبیق دهند.
البته حفظ برترى قرآن در برابر افكار انحرافى احتیاج به كسانى دارد كه خود قرآن آنان را معرفى نموده و به آنان ارجاع داده، و آنان با احاطه غیبى به حقایق و دارا بودن علم اسماء، این صلاحیت و توانایى را به طور انحصارى دارند كه همه افكار را در چهارچوب قرآن تفسیر نموده و نظرها را اشباع نمایند تا دیگر مجالى بر اختلاف باقى نماند. این جاست كه چون جز معصوم قادر بر چنین كارى نیست، به ناچار هر كس با سنخ افكارى كه خود دارد، آن را اصل قرار مى‏دهد و بر طبق خواسته و عواطف و افكار و آراء خود بدون توجه قرآن و سنّت را به همان گونه تفسیر خواهد نمود.
انشاء اختلاف از اینجا آغاز مى‏شود و هرج و مرج در عقاید به وجود مى‏آید و روى همین جهتِ فقدان قیّم قرآن، گروه‏هاى مختلفى به نام اشاعره و معتزله و... به وجود آمد و پیروان هر دسته و فرقه، پیروان فرقه دیگر را تكفیر و لعن و سبّ مى‏نمود؛ مثلاً در تفسیر قرآن بر اثر اختلاط با دانشمندان یهود و مسیحیان، تفسیر قرآن پر از افسانه‏هاى اسرائیلى و مسیحیّت گردید و مسلمانان چون تاریخ بنى‏اسرائیل در قرآن كریم به اختصار آمده مایل بودند به طور تفصیل بشنوند، این زمینه‏اى براى ورود چنین افسانه‏هایى شد...
به طور خلاصه آن كه هر كس با توجّه یا بدون توجّه طرفدار هر عقیده و فكرى بود، آن را اصل براى قرآن و سنّت قرار مى‏داد و به همین وضع نیز كسانى كه خودباخته افكار یونان و هند و یا غیر آن بودند، قرآن را با آن تعبیر و تطبیق مى‏كردند، و بر اثر نبودن قیّم قرآن در متن جامعه قرآن كریم و سنّت نبوى در هر یك از ادوار اسلامى تحت تأثیر افكار علمى و عقیدتى رایج در آن عصر واقع مى‏گردید. این بلایى بود كه به سر تفسیر قرآن كریم آمد.
امّا احادیث نبوى، خدا مى‏داند كه چقدر راویان حدیث پیدا شدند و به نفع قدرت وقت و هر گروهى به نفع خود و كوبیدن دیگرى جعل حدیث مى‏كردند و جعل حدیث از نزدیك‏ترین زمان به رحلت رسول اكرم «صلى الله علیه و آله» - یعنى زمان مولاى متقیان «علیه‏السلام» - آن چنان زیاد شد كه تمیز صحیح از سقیم مواجه با اشكال شد.
پس بدین سان مى‏بینیم قرآن و احادیث نبوى منهاى امامت نتوانست رفع اختلاف در عقاید و افكار بنماید... و پر واضح است كه معرفى مقامى كه بتواند با الهام از غیب قرآن را تفسیر كند، جز از ناحیه خود پیامبر، از ناحیه دیگر میسور نیست؛ لذا مى‏بینیم پیامبر عدیل قرآن را پس از خود معرفى مى‏كند (كتاب الله و عترتى) تا جامعه اسلامى دچار خلاء فكرى نشده و پراكندگى ایجاد نشود؛ به همین مناسبت است كه مى‏بینیم جز مولاى متقیان و ائمه معصوم «علیهم‏السلام» كسى مدّعى نشد كه احاطه به قرآن داشته و تفسیر آن را نه فقط در سطح متعارف، بلكه معناى آن را تا هفتاد بطن احاطه داشته باشد.
بنابراین پیروى از اهل‏بیت «علیهم‏السلام» و اطاعت از آن‏هاست كه در هر بعد مایه نظام امّت است؛ و همین امر تأمین از هر گونه افتراق و اختلاف و موجب نظام در همه ابعاد در جامعه اسلامى مى‏باشد. آنان با اتّصال به منبع وحى، جوابگوى رشد افكار بشرى در هر رشته از اقتصاد و سیاست و حقوق مدنى و جزایى و صدها نظایر آن كه رو به تكامل است مى‏باشند و در این صورت است كه مى‏توان جلوى هرج و مرج افكار و عقاید را كه منشأ اختلاف برونى است گرفت.
پس ائمه «علیهم‏السلام» و علماى راستین متولّیان مكتب اسلام هستند كه مى‏توانند افكار بشرى را با استفاده از قرآن، بدون افراط و تفریط تغذیه نموده و از انحراف مصون ساخته و نظم واقعى بخشند!.
فاطمه زهرا «علیهاالسلام» اهل‏بیت را وسیله ارتباط آفریدگان با آفریدگار، برگزیدگان الهى و دلیل‏هاى روشن او و وارث پیامبران مى‏داند: «وَ نَحْنُ وَسیلَتُه فى خَلْقِهِ و نَحْنُ خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ وَ نَحْنُ حُجَّتُهُ فى غَیْبِه وَ نَحْنُ وَرَثَةُ انبِیائِهِ»؛ «و ما وسیله ارتباط خدا با مخلوقات، و برگزیدگان او، و جایگاه حلول پاكى او و دلیل روشن او و وارثان پیامبرانیم.»
در این حدیث شریف نیز آن حضرت به نقش اهل‏بیت «علیهم‏السلام» در خلقت و واسطه فیض بودن آن‏ها اشاره مى‏كند، و پر روشن است كه همان گونه كه خداوند مى‏تواند محور وحدت مردمان باشد، واسطه فیض او هم مى‏تواند اتحاد آفرین شود.
محمود بن لبید، در ضمن سخنان طولانى، مى‏گوید: به فاطمه «علیهاالسلام» عرض كردم: بانوى من! چرا امیر مؤمنان «علیه‏السلام» نشست و از حقش دفاع نكرد؟ فاطمه «علیهاالسلام» فرمود: اى ابا عمرو! همانا رسول خدا «صلى الله علیه و آله» فرمود: «مَثَلُ الأمامِ كَالكَعْبَة، اِذْ تؤتى و لا تأتى»؛ «امام همانند كعبه است، مردم باید به سمت او بیایند نه آنكه او به دنبال مردم برود».
در این سخن نیز فاطمه «علیهاالسلام» با نقل تشبیه امام به كعبه، محوریت امام در انسجام و اتحاد امّت اسلام را گوشزد مى‏كند. این تشبیه زیبا، حاوى دقایق ادبى و ذوقى فراوانى است كه به برخى از آنها اشاره مى‏كنیم:
برخى از كعبه، تنها همان خشت و گل را درك مى‏كنند و به ظاهر آن بسنده مى‏نمایند، بى‏آنكه حقایق آن را دریابند و به وجه توحیدى آن بیندیشند؛ درباره امامت نیز چنین است و برخى قشرى ذهنان تنها به بعد ظاهرى و كالبدى امام توجه دارند نه به بُعد معنوى و ملكوتى و روحى وى!
شرط صحّت نماز، استقبال (رو به كعبه بودن) است، چنان كه شرط قبولى اعمال، پذیرش امامت و ولایت و رو به آن گستره عظیم بودن است؛ ما همان گونه كه خدا را به كعبه قسم مى‏دهیم (یا ربَّ الكعبه) خدا را به امام نیز قسم مى‏دهیم (مانند: یا ربَّ الحسین)؛ زیارت كعبه (حجّ) به برائت از مشركین نیاز دارد و جزئى از اعمال آن است، همان گونه كه راه یابى به بارگاه امامت به برائت از دشمنان آنها نیازمند است؛ هر كس مستطیع باشد ولى به حج نرود، بر طبق روایات بر دین یهود و مجوس از دنیا رفته است و نیز هر كس امام زمان خود را نشناسد، بر طبق روایات به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.
هر كس به جنگ كعبه و به قصد ویرانى آن برخیزد، چونان ابرهه و سپاه او كه به اصحاب فیل شهرت یافتند، دچار ابابیل الهى مى‏شود و نابود مى‏گردد، و نیز هر كس به جنگ امامت برخیزد، در دنیا و آخرت دچار عذاب الهى مى‏شود، چونان كه فرجام قاتلان امامان «علیهم‏السلام» - بویژه امام حسین «علیه‏السلام» - چنین بود. به وسیله كعبه، خدا عبادت مى‏شود، چنان كه به وسیله امام نیز خدا عبادت مى‏گردد (بِنَا عُبِدَ اللّه)، و هر كس به نزدیكى كعبه برسد باید مُحرم شود (از بسیارى حلال‏ها بپرهیزد) و همین گونه است هر كس به قُرب امام رسد.
دیوار كعبه شكافته شد تا امامت كه مصداق تامّ آن على «علیه‏السلام» است به دنیا آید، همان گونه كه فرق امامت ( على «علیه‏السلام») شكافته شد تا توحید ناب به دنیا آید! همان امامتى كه از ابراهیم «علیه‏السلام» آغاز شد، همان كسى كه بالا بردن دیوارهاى كعبه از وى آغاز گردید.
كعبه و دیار حجاز، محلّ هبوط آدم «علیه‏السلام» بود و امام، محل توسّل آدم «علیه‏السلام» براى قبول توبه. خدا كعبه را - با دست پیامبر «صلى الله علیه و آله» - از پلیدى بت‏هاى جاهلى پاك كرد و قلب امام را نیز - به مفاد آیه تطهیر - از هر گونه رجس و پلیدى، و سرانجام كعبه و امام هر دو جلوه پروردگارند و سخن فاطمه «علیهاالسلام» به نقل از پدرش، بسیار ژرف است و تشبیه امام به كعبه بسیار شگرف.
با این همه وجه تشبیه در همان كلام ذكر شده و آنچه ما ذكر كردیم نكاتى ذوقى است كه درنگ در آن مى‏تواند قلب آدمى را از عشق به امامت سرشار كند؛ امّا نباید از این نكته غافل ماند كه در اندیشه دختر پیامبر اكرم «صلى الله علیه و آله» امامت، چونان كعبه مى‏تواند مظهر وحدت باشد، به شرط آنكه مردم به سمت آن آیند و از زلال زمزم آن بنوشند و بنوشانند.
اگر چنین بود، امامت محور وحدت دنیاى اسلام خواهد شد و همگان را از پریشانى و آشفتگى نجات خواهد بخشید.

پی نوشت :

1. عدّة الداعى، باب چهارم، ص 139.
2. مجلسى، بحارالانوار، ج 43، ص 80.
3. كفعمى، بلد الامین، ص 55.
4. صدوق، خصال، ج 1، ص 173.
5. خطبه فدكیه.
6. همان.
7. همان.
8. همان.
9. تفسیر امام حسن عسكرى «علیه‏السلام»، ص 330؛ مجلسى، بحارالانوار، ج 23، ص 259، ح 8.
10. تفسیر امام حسن عسكرى «علیه‏السلام»، ص 334.
11. محمد دشتى، نهج الحیاة، ص 271.
12. سوره نور (24) آیه 63.
13. ابن شهر آشوب، المناقب، ج 3، ص 102؛ مجلسى، بحارالانوار، ج 43، ص 33.
14. محمد دشتى، نهج الحیاة، ص 271.
15. همان، ص 270.
16. مجلسى، بحارالانوار، ج 79، ص 27؛ محدث قمى، بیت الاحزان، ص 176؛ نهج الحیاة، ص 315.
17. خطبه فدكیه.
18. خطبه فدكیه.
19. سوره توبه (9)، آیه 12.
20. محمد تقى مصباح یزدى، آموزش عقاید، ص 289.
21. رك: سوره بقره (2)، آیه 151؛ سوره آل عمران (3)، آیه 164؛
22. محمد تقى مصباح یزدى، آموزش عقاید، صص 304 - 306.
23. خطبه فدكیه.
24. سید عزّ الدین حسینى زنجانى، شرح خطبه حضرت زهرا «علیهاالسلام»، ج 1، صص 453 - 460.
25. ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 211؛ نهج الحیاة، ص 36.
26. مجلسى، بحارالانوار، ج 36، ص 453؛ مسند فاطمه، ص 562؛ سرور دل پیامبر، ص 371).

نویسنده: جواد محمد زمانى
پایان

------
منبع :
ماهنامه یاس


  • نوشته شده توسط : میثم طاهری
  • در تاریخ : 16 تیر 93
  • نظرات()