تبلیغات
فَاطِمَةَ الزَّهرَاءِ (س) - فَاطِمَةَ معصومه سلام الله علیها

حضرت فاطمه(سلام الله علیها) در حدیث دیگران

مرورى بر زندگى حضرت زهرا(س) در كتب و مخصوصا صحاح اهل سنت (1) از دو جهت اهمیت دارد: نخست اینكه; عظمت‏بانوى دو عالم، نزد هر دو گروه آشكار مى‏شود. و دیگر اینكه، با وجود چنین عظمتى چگونه بسیارى از اهل نت‏به تاویلات و توجیهات تاریخ آن عصر روى آورده‏اند.
زندگینامه فاطمه(س) در این كتابها به شش فصل مهم تقسیم شده است:
فضایل صدیقه كبرا(س)،
ازدواج،
سوگوارى پدر،
مناظرات «بویژه با خلیفه اول و دوم‏»،
رحلت،
و روایات آن حضرت.

فضایل:

1- شباهت‏به پدر

فاطمه حقیقت پدر و انعكاس نور او بود كه در جسم فاطمه متجلى گشت. عایشه مى‏گوید: زمانى همه همسران رسول خدا(ص) برگرد وجودش جمع بودند در این هنگام فاطمه كه مانند پیامبر گام برمى‏داشت، وارد شد با ورود او همه دیدند كه پدر با محبت تمام به وى خوش‏آمد گفت و او را در كنار خود نشاند. (2)
و باز عایشه نقل مى‏كند: هیچ زنى را از جهت‏حركات و نشست و برخاست و رفتار مانند زهرا(س) نسبت‏به پیامبر(ص) ندیدم. (3)
بى‏شك تحمل و بردبارى فاطمه(س) در برابر مشكلات مختلف ناشى از اخلاق پدرگونه او بود.

2- مبارز خردسال

براى رهروان راه استقامت و صاحبان روحهاى بزرگ، ایام طفولیت و بزرگى یكسان است.
در شرایط سخت اقتصادى، سیاسى و نظامى سرزمین مكه و دوران قبل از هجرت هرگاه پیامبر، خسته و رنجور از زخم‏زبان و شمشیر و سنگ به خانه مى‏آمد دستهاى كوچك زهرا بود كه آرامش را به پدر باز مى‏گرداند و به یارى او مى‏شتافت.
آن روز پیامبر خدا(ص) در مسجدالحرام و در كنار كعبه مشغول نماز بود ابوجهل با عده‏اى دیگر در گوشه‏اى به هرزه‏گرى سرگرم بودند، تا چشمش به پیامبر(ص) افتاد رو به آنان كرد و گفت: كدام یك از شما حاضر است‏برود بچه‏دان شترى را كه دیروز در این نزدیكى قربانى شده بیاورد و در حالى كه محمد(ص) در سجده است آن را بر روى شانه‏اش قرار دهد. بدبخت‏ترین آنها گفت: من این كار را انجام مى‏دهم. او در حالى كه پیامبر در برابر عظمت‏خدا سر بر سجده داشت آن را بر روى شانه مبارك پیامبر(ص) انداخت. ابوجهل و همدستانش كه این منظره را دیدند شروع به تمسخر پیامبر كردند.
ابن‏مسعود، از اصحاب بزرگ رسول خدا، مى‏گوید: من در این وقت در مسجدالحرام بودم و این منظره را مى‏دیدم اما جرات نداشتم جلو بروم و آن بچه‏دان شتر را از روى شانه مبارك پیامبر(ص) بردارم از این جهت در گوشه‏اى منتظر ماندم تا ببینم جریان به كجا ختم مى‏شود؟
پیامبر همچنان در سجده بود! تا اینكه كسى جریان را به اطلاع فاطمه(س) رساند. او وارد مسجدالحرام شد و در حالى كه از شنیدن این خبر بسیار نگران شده بود جلو آمد و بچه‏دان شتر را از شانه آن حضرت برداشت و سپس رو به عاملان این اهانت كرد و با زبان رسا آنان را مورد ملامت و سرزنش قرار داد!

رسم پیامبر بر این بود كه در هنگام نفرین یا دعا، سه مرتبه جمله را بیان مى‏فرمود در این مورد نیز پس از سلام نماز، سه مرتبه با صداى بلند فرمود: اللهم علیك بقریش، خدایا این قریشیان را نابود كن!
به مجرد اینكه صداى حضرت به گوش ناشنواى آنان (ابوجهل و همدستانش) رسید مجلس بزمشان به مجلس دلهره و اضطراب مبدل شد.
ابن‏مسعود مى‏گوید: پیامبر(ص) هفت نفر را به نام، نفرین كرد و همگى آنان در روز جنگ بدر به هلاكت رسیدند و بدنهاى آلوده آنان در چاه بدر انداخته شد. (4)
آرى، در شرایطى كه مردان دلاور و بزرگ مانند ابن‏مسعود، جمع‏كننده قرآن، جرات دفاع از پیامبر(ص) را نداشتند، این دختر شجاع و خردسال رسول الله(ص) بود كه به حمایت پدر مظلوم خود برخاست.

3- در میدان نبرد

او تنها اهل عبادت و نشستن در منزل نبود. در میدان نبرد نیز شركت مى‏كرد و به یارى پدر مى‏شتافت.
مردى از سهل بن‏سعد (از اصحاب رسول خدا(ص)سؤال كرد: در جنگ احد چه جراحتهایى بر بدن پیامبر(ص) وارد شد؟ جواب داد: آن روز، رخسار مباركش آسیب دیده دندان و كلاهخود حضرت شكست. در آن روز فاطمه(س) دختر پیامبر(ص) خونها را از سر و صورت آن حضرت مى‏شست و على بن‏ابیطالب(ع) با سپر آب مى‏آورد. ولى هنگامى كه مشاهده كرد ریختن آب باعث‏خون‏ریزى بیشتر مى‏گردد قطعه حصیرى را سوزاند و خاكستر آن را به روى زخم قرار داد تا خون بند آمد. (5)

4- اولین دیدار، آخرین وداع

همه عالمان حدیث اهل سنت و شیعه نقل كرده‏اند دورى از فاطمه(س) بر پیامبر(ص) بسیار سخت‏بود. ابن‏داود از ثوبان، آزاد شده رسول خدا(ص)، چنین نقل مى‏كند: پیامبر اكرم(ص) هرگاه عازم سفر مى‏شد، آخرین كسى را كه وداع مى‏كرد فاطمه بود و در مراجعت از سفر اولین شخصى را كه به دیدارش مى‏شتافت، فاطمه اطهر(س) بود. (6)

5- برترین زنان

سیده زنى است كه برتر از دیگران باشد. ملاكهاى فضیلت معیارهاى مادى و زودگذر نیست كه این مرام كم‏خردان است، بلكه معیار برترى در نظام ارزشى اسلام فضایل خاص معنوى است كه از این‏رو در فاطمه سیده نساء معرفى شده است.
عایشه مى‏گوید: روزى صدیقه طاهره نزد پیامبر(ص) آمد در حالى كه حكت او شباهت زیادى به راه رفتن پیامبر(ص) داشت. رسول خدا تا چشمش به جمال فاطمه افتاد، فرمود: آفرین بر تو دخترم. آنگاه او را كنارش، راست‏یا چپش، نشاند. بعد از مدتى سخنى آرام در گوش او گفت: زهرا(س) از شنیدن این سخن گریان شد.
از فاطمه سؤال كردم: چرا گریه مى‏كنى؟
قبل از جواب فاطمه(س)، بار دیگر پیامبر سخنى آهسته با دختر خود گفت و زهرا(س) از این خبر خوشحال شد و خندید.
من گفتم: تا امروز چنین خوشحالى همراه با غم ندیدم. سبب این دو را از ایشان جویا شدم. فاطمه(س) در جواب فرمود: من راز پدر را افشاء نمى‏كنم.
این راز همچنان پوشیده ماند تا زمانى كه پیامبر خدا(ص) رحلت فرمود، آن‏گاه بار دیگر سؤال را با ایشان مطرح كردم، فاطمه(س) در پاسخ فرمود: در آن روز پیامبر به من فرمود:
جبرئیل در هر سال یك بار قرآن را بر من عرضه مى‏كرد و امسال دو بار. من از این امر متوجه شدم كه زمان رحلتم فرا رسیده است و تو از خاندان من نخستین كسى هستى كه به من ملحق مى‏شوى. از این سخن پیامبر(ص) ناراحت‏شدم. سپس فرمود: آیا خوشحال نمى‏شوى كه به تو خبر دهم: برترین زنان بهشت‏یا زنان با ایمان هستى؟! از شنیدن این خبر خوشحال شدم و خندیدم. (7)
فاطمه برترین زنهاى جهان است و مطرح شدن او به عنوان یكى از بهترین چهار زن جهان (خدیجه همسر پیامبر(ص)، مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم) (8) منافاتى با این احادیث كه فاطمه(س) را بهترین زنان مى‏داند، ندارد زیرا جمع این احادیث‏به این است كه; زهرا(س) برترین آن چهار زن است. رسول خدا(ص) خطاب به حذیفه فرمود:
فرشته‏اى كه تاكنون به زمین نیامده بود، از خداوند اجازه گرفت و به زمین آمد تا به من سلام كند و مژده دهد: كه فاطمه سرور زنان بهشت است و حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشت هستند. (9)

6- پاره تن پیامبر(ص)

در تمام منابع اهل سنت چه در صحاح و چه غیر آن؟ این حدیث آمده است كه رسول خدا(ص) فرمود: فاطمه پاره تن من است هر كس او را خشمناك كند مرا خشمناك كرده است. (10)

7- مقام عصمت

این آیه قرآن «انما یرید الله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت و یطهركم تطهیرا» (11) نشانگر آن است كه «اهل بیت‏» پیامبر(ص) معصوم از گناه هستند. سخن در این است كه اهل بیت، چه كسانى هستند؟
صحاح اهل سنت پاسخ را مشخص كرده‏اند;
عایشه مى‏گوید: بامداد یكى از روزها، رسول خدا(ص) بالاپوش خود را كه از پشم سیاه بافته شده بود، بر دوش گذاشت و عازم بیرون از منزل بود. در این موقع، امام حسن(ع) و سپس امام حسین(ع) و بعد از این دو، فاطمه(س) و سپس على(ع) وارد شدند. هر كدام كه وارد مى‏شدند، پیامبر عباى مبارك را بالاى سر او قرار مى‏داد و آنگاه كه همه جمع شدند، همان آیه را تلاوت كرد در این بین ام‏سلمه یكى از همسران رسول خدا(ص) گوشه ردا را بالا زد خواست‏خود را به آنان ملحق كند، پیامبر(ص) عبا را از دست او كشید و فرمود: تو خوب هستى ولكن جزء اینها نیستى. (12)
این حدیث علاوه بر اینكه مقصود از اهل بیت را در نظر پیامبر(ص) و قرآن مجید مشخص مى‏كند، عصمت زهراى مرضیه را نیز ثابت مى‏كند.

8- در مباهله

پیكر اجتماع هر گاه دچار افراد منحرفى مى‏شود كه رستگارى انسانها را به خطر مى‏اندازند، انبیاء كه طبیبان الهى هستند، به وسیله «نفرین‏» یا «مباهله‏» اقدام به نجات جامعه انسانى مى‏كنند. در باره پیامبر نیز واقعه‏اى تاریخى در این‏باره روى داده است:
مسیحیان سرزمین یمن كه نشانه رسالت را در وجود پیامبر(ص) مشاهده كردند، به عناد و شب‏پرستى خود، اصرار ورزیدند و از قبول آیین حق روى برگرداندند. پیامبر پیشنهاد مباهله داد و آنان پذیرفتند، چون موعد مقرر فرا رسید، دلهره سراپاى وجودشان را فرا گرفت‏بناگاه مشاهده كردند پیامبر(ص) پدیدار گشت و حسن(ع) در كنار، حسین(ع) در آغوش و زهرا و على پشت‏سر حضرت. رو كرد به همراهان و فرمود: هرگاه نفرین كردم، شما آمین بگویید.
«عاقب‏» سرپرست ترسایان با دیدن انوار پنجگانه حقیقت را متوجه شد و احساس كرد نفرین اینان یعنى نابودى كلیسا. رو به همراهان خود كرد و گفت: من چهره‏هایى را مشاهده مى‏كنم كه اگر از خدا بخواهند كوه را از جاى بركند دعاى آنان مستجاب است و تا قیامت نصرانیى بر روى زمین باقى نخواهد ماند.
آنان نیز كه خود چنین احساسى در دل داشتند، از مباهله دست‏برداشتند. (13)
زمخشرى مى‏گوید: آوردن این افراد دلیل است كه آن حضرت واقعا قصد مباهله داشت نه آنكه صرف تهدید بود، چرا كه عزیزترین افراد و پاره‏هاى جگر و محبوبترین افراد را در معرض خطر احتمالى قرار داد. (14)

9- دوستداران فاطمه(س)

از بیانات بزرگان دین آموخته‏ایم كه دین چیزى جز محبت نیست و آیین الهى تولى و تبرى است. على(ع) مى‏گوید: روزى رسول خدا(ص) دست امام حسن و امام حسین(ع) را گرفته و فرمود: كسى كه من و این دو و پدر و مادر این دو را دوست‏بدارد، در روز قیامت‏با من در یك درجه خواهد بود. (15)

ازدواج

1- جهیزیه

عایشه و ام‏سلمه نقل مى‏كنند: رسول خدا(ص) به ما دستور داد، جهیزیه فاطمه(س) را براى رفتن به خانه على(ع) آماده سازیم.
بنا به فرمان رسول الله(ص) ابتدا سطح خانه را از خاكهاى نرم زمین بطحاء پوشاندیم و پس از آن، دو بالش تهیه كردیم و آن دو را با دست‏خود، از لیف خرما پر كردیم. آنگاه غذایى از خرما و كشمش ترتیب دادیم. آب گوارایى نیز آماده كردیم، چوبى در یك طرف خانه گذاشتیم كه لباسها و مشك آب را بدان بیاویزند. ما هیچ عروسى را بهتر از عروسى فاطمه(س) ندیدیم. (16)

2- هدیه پیامبر، به مناسبت ازدواج

على(ع) مى‏فرماید: رسول خدا(ص) پارچه‏سفید رنگى از پشم به من و زهرا مرحمت فرمود و ما خود را به آن پارچه آراستیم. و بعد از این به منزل ما تشریف آورد و بالشتى كه از نوعى گیاه پر شده بود و مشك آبى به ما عنایت كرد. (17)

3- هدیه فاطمه(س) به على(ع)

هدیه سبب انس و الفت است پس چه بهتر كه این امر بین خود عروس و داماد رسم باشد، تا لحظات زندگى را شیرین و زن و مرد و محیط خانه سبب آرامش گردد.
على(ع) نقل فرمود: فاطمه اطهر(س) هدیه‏اى (فرشى) به مناسبت ازدواجمان تقدیم كرد كه تا آن هنگام فرش ما منحصر به یك پوست گوسفند بود. (18)

4- فاطمه(س) در منزل على(ع)

دختران شخصیتهاى بزرگ، چه بسا كار كردن در منزل شوهر را براى خود ننگ به حساب آورند و این احساس ناشى از كوچك شمردن كار و احساس شخصیت كاذب در خود است. اما كدام شخص با عظمت‏تر از وجود رسول گرامى اسلام است و كدام زن متشخص‏تر از فاطمه(س)؟!
على(ع) فرمود: فاطمه(س) به قدرى مشك آب به دوش كشید كه اثر بند مشك در گلوى فاطمه(س) باقى ماند و چندان دستاس كرد كه دستهاى فاطمه تاول زد و آن قدر زیر دیگ را آتش كرد كه حرارت آتش رنگ لباسهایش را از بین برد. (19)
ماجراى تسبیحات حضرت زهرا(س) ناشى از زحمات طاقت‏فرساى فاطمه(س) بود. على(ع) كه از نزدیك شاهد زحمات همسرش بود، در این مورد مى‏فرماید:
فاطمه از ناراحتى كه به سبب چرخاندن آسیاب دستى در دست‏خود احساس مى‏كرد، نزد پدر آمد تا كنیزى براى یارى رساندن به او در خانه عنایت كند. رسول خدا(ص) در منزل تشریف نداشت زهراى مرضیه برگشت. عایشه جریان آمدن فاطمه(س) را به اطلاع پیامبر رساند. پیامبر بلافاصله به منزل ما آمد و فرمود: آیا مى‏خواهید چیزى به شما بیاموزم كه بهتر از تقاضاى شما باشد؟ در هنگام خواب 34 مرتبه تكبیر،33 مرتبه سبحان‏الله و33 مرتبه الحمدلله بگویید. (20)

مناظرات فاطمه(س)

مهمترین مناظره فاطمه زهرا(س) مناظره‏اى سیاسى بود كه جنبه اقتصادى نیز داشت. این بحث‏بین آن حضرت و خلیفه اول و دوم بود. در ظاهر این مناظرات به مسائل مالى برمى‏گردد ولى در واقع مسائل خلافت و رهبرى مسلمین مد نظر بود چه آن جز علاقه و انس با خدا در دلش نبود و مسائل دنیوى هیچگاه براى آن حضرت نگرانى ایجاد نكرد.
فاطمه(س) به دنبال ارث پدر آمد، ولى خلیفه اول جواب داد: پیامبر(ص) فرموده: ما پیامبران ارث باقى نمى‏گذاریم آنچه از ما باقى بماند صدقه است، یا در اختیار حاكم همان زمان است. آنگاه فاطمه بر خلیفه اول غضب كرد و تا آخر عمر با او صحبت نكرد و بعد از پیامبر(ص) شش ماه زنده بود. (21)
جوابهایى كه از خود صحاح ششگانه در مورد سخن خلیفه اول به دست مى‏آید چنین به نظر مى‏رسد: اول: در بحث فضایل آن حضرت گذشت كه غضب فاطمه به معنى غضب رسول خدا(ص) است و این احادیث مقید به صورت خاصى نشده است. بنابراین رسول خدا(ص) غضبناك شد!!
دوم: به موجب احادیث وارده مقصود از اهل بیت و شان نزول آیه تطهیر، حضرت زهرا(س) معصوم از گناه بود، پس چگونه چیزى را خواست كه مستحق آن نبود؟!
و سوم اینكه: بعد از این تقاضاى حضرت زهرا(س) خلیفه دوم اموال پیامبر(ص) در مدینه را در اختیار على(ع) و عباس قرار داد، ولى خیبر و فدك را نه. (22) اگر اموال پیامبران صدقه است و این حكم غیر قابل تغییر است او چگونه این عمل را انجام داد؟
علماء شیعه جوابهاى مفصل از این حدیث داده‏اند از جمله شیخ مفید كتاب مستقلى در این مورد به نام «رسالة حول‏الحدیث نحن معاشر الانبیاء لانورث‏» تالیف نموده است.

در سوگ پدر

به همان مقدار كه بودن در كنار پدر براى صدیقه كبرا روح‏بخش بود، فراقش طاقت‏فرسا مى‏نمود. دیدار پدر، نسیم بهارى بود كه جسم و جان فاطمه را شادى مى‏بخشید و فراقش باد سموم‏خزان.
هنگامى كه بیمارى پیامبر خدا(ص) شدت گرفت و نفس گرم آن حضرت به سختى در جریان بود، فاطمه(س) با دلى رنجور در كنار بستر نشسته و با چشمانى اشك‏آلود چهره پدر را مى‏نگریست. پیامبر در آن حال به فاطمه فرمود:
دخترم ناراحتى من همین امروز است و بعد از این، راحت مى‏شوم. چند لحظه بعد صداى مهربانش خاموش شد و كبوتر روحش به آشیانه‏اى كه قدسیان براى او تزیین كرده بودند پر كشید. فاطمه(س) كه لبهاى ساكت پدر را دید، با یك دنیا غم و اندوه به وسیله این جملات در فراق پدر نوحه‏سرایى كرد:
«اى پدر، دعوت حق را اجابت كردى و در بهشت‏برین جاى گرفتى ما ارتحال تو را به جبرئیل تسلیت مى‏گوییم.»
پس از آنكه بدن مطهر رسول خدا(ص) را به خاك سپردند فاطمه زهرا رو به انس كرده فرمود:
اى انس، چگونه راضى شدید خاك بر بدن مطهر رسول خدا بریزید. (23)

رحلت

در صحاح سته از رحلت فاطمه زهرا(س) و كیفیت آن، سخنى به میان نیامده است و فقط به ذكر این مطلب بسنده كرده‏اند كه آن حضرت شش ماه بیشتر بعد از پدر در قید حیات نبود.
مطلبى كه در این مورد شایان ذكر است، سخن احمد بن‏حنبل است كه از اطلاع فاطمه(س) از زمان رحلت‏خویش خبر مى‏دهد.
ام‏سلمه مى‏گوید: در آخرین بیمارى فاطمه(س) كه در پى آن، دار فانى را وداع گفت، من پرستارى آن حضرت را بر عهده داشتم. در یكى از روزها كه على(ع) خارج از منزل بود و فاطمه(س) نیز مثل روزهاى قبل در بستر بیمارى بود به من فرمود: آب حاضر كن. آنگاه غسل كرد، چنان غسلى كه مانند آن را ندیده بودم.
سپس به كنیز خود فرمود: لباسهاى نو مرا بیاور. جامه‏ها را پوشید. و بعد دستور داد رختخواب مرا در وسط اتاق پهن كنید. رختخواب كه مهیا شد به پهلو و رو به قبله خوابید و دست مباركش را زیر گونه مباركش نهاد و فرمود:
اینك لحظه وداع رسیده و من به ملاقات پروردگار مى‏روم بدنم پاكیزه است و غسل كردم و نیازى به غسل ندارم بنابراین بدن مرا براى غسل عریان نكنید. این جملات را بر زبان آورد و در همین لحظه جان را تسلیم معبود كرد. (24)

روایات

در تعدادى از روایات صحاح ست، فاطمه زهرا(س) در سلسله اسناد واقع شده و روایتى را از پدر بزرگوارش نقل مى‏كند اما تعداد این روایات زیاد نیست در این جا به ذكر دو روایت اشاره مى‏كنیم:
1- فاطمه زهرا(س) مى‏فرماید: روش پیامبر بر این بود كه وقتى داخل مسجد مى‏شد مى‏فرمود: «بسم الله و السلام على رسول الله اللهم‏اغفرلى ذنوبى وافتح لى ابواب رحمتك. و هر گاه خارج مى‏شد مى‏فرمود: بسم الله و السلام على رسول الله اللهم اغفرلى ذنوبى وافتح لى ابواب فضلك. (25)
2- فاطمه زهرا(س) مى‏فرماید: پدرم به من تعلیم داد و فرمود: صبح كه از خواب بلند مى‏شوى بگو: سبحان الله و بحمده لا قوة الا بالله ما شاء الله كان و ما لم یشا لم یكن. كسى كه این دعا را بخواند تا شب در امان است و كسى كه شب بخواند تا صبح در امان است. (26)

پى‏نوشت:

1- 1. الجامع الصحیح، محمد بن‏اسماعیل بخارى(م‏256); 2.الصحیح، ابوالحسن مسلم بن‏حجاج نیشابورى(م‏26);3. السنن، ابى‏ماجة(م‏273); 4. السنن، ابى‏داود(م 275); 5.السنن، نسایى،(م‏303);6. الجامع، ترمذى(م‏279). (این كتابها چنان منزلتى در نزد اهل سنت دارند كه هیچ كتابى به پایه این شش مجموعه راوى نمى‏رسد.
2- صحیح مسلم; كتاب فضائل الصحابه، باب فضائل زهرا(س); صحیح ابن‏ماجه، باب ما جاء فى ذكر مرض رسول الله(ص) ; مسند احمد بن‏حنبل، ج‏6، ص 282.
3- صحیح ترمذى; ج 2، ص‏319 - صحیح ابى‏داود، باب ما جاء فى القیام. مستدرك الصحیحین، ج 4، ص 272 - الادب المفرد، بخارى، ص‏136.
4- صحیح بخارى; كتاب بدء الخلق، باب ما لقى النبى و اصحابه من المشركین; صحیح مسلم، كتاب الجهاد و السیر، باب مالقى النبى و اصحابه من المشركین.
5- صحیح بخارى; كتاب بدء الخلق; صحیح مسلم، كتاب الجهاد و السیر، باب غزوة الاحد.
6- صحیح ابى‏داود; ج‏26، باب الاستفادة من العاج - صحیح بخارى، كتاب بدء الخلق - مسند احمد بن‏حنبل، ج 5، ص 275.
7- صحیح ابن‏ماجه; باب بیمارى پیامبر(ص); مسند احمد بن‏حنبل، ج‏6، ص 282; صحیح مسلم، كتاب فضائل الصحابه، باب فضائل حضرت زهرا(س).
8- مستدرك الصحیحین; ج 2، ص‏479.
9- صحیح ترمذى; ج 2، ص‏306، باب مناقب امام حسن و امام حسین(ع).
10- صحیح بخارى; كتاب بدء الخلق، باب مناقب اقرباء رسول خدا(ص) مناقب حضرت زهرا(س); صحیح ابى‏داود، ج 12، باب مكروهات جمع میان زنان; صحیح مسلم، كتاب فضائل الصحابه، باب فضائل حضرت زهرا(س); صحیح ترمذى، ج 2، ص‏319 باب فضیلت فاطمه(س).
11- احزاب / آیه‏33.
12- صحیح مسلم; كتاب فضائل صحابه، باب فضائل اهل بیت پیامبر(ص) و باب فضائل على(ع); صحیح ترمذى، ج 2، ص 308 و209.
13- صحیح مسلم; كتاب فضائل صحابه، باب فضائل حضرت على(ع). صحیح ترمذى، ج 2، ص‏166 - تفسیر كشاف، ذیل آیه مباهله.
14- تفسیر كشاف، ذیل آیه مباهله.
15- صحیح ترمذى; ج‏3، ص 301 - تهذیب التهذیب، ابن‏حجر عسقلانى. ج 10، ص‏430.
16- صحیح ابن‏ماجه; ص‏139.
17- همان، ص‏316.
18- همان.
19- صحیح ابن‏داود; ج 2، ص‏29، باب تسبیح هنگام خواب.
20- صحیح بخارى; كتاب بدء الخلق، باب مناقب على(ع) و كتاب خمس باب اختصاص خمس به نائبان رسول الله(ص) - صحیح مسلم، كتاب ذكر و دعا تسبیح اول روز و هنگام خواب.
21- صحیح مسلم; ج 5، ص‏153 - مسند احمد، ج 1، ص‏6 - صحیح ابى‏داود، ج 2، ص‏23.
22- مسند احمد بن‏حنبل; ج 1، ص‏6.
23- صحیح بخارى; كتاب بدء الخلق، باب بیمارى پیامبر(ص) - صحیح نسائى، ج 1، ص 261 باب گریستن بر میت - صحیح ابن‏ماجه، ابواب جنائز، باب دفن و وفات پیامبر(ص).
24- مسند احمد بن‏حنبل; ج‏6، ص 461 - ذخائر العقبى، ص‏53 - اسد الغابه، ج 5، ص 590.
25- صحیح ابن‏ماجه; كتاب 5، مساجد و جماعات، حدیث 1 - مسند احمد بن‏حنبل حدیث 25212 - صحیح ترمذى، حدیث‏289.
26- صحیح ابن‏داود; حدیث‏4413.

نویسنده: سید جعفر ربانى
------
منبع :
ماهنامه کوثر


  • نوشته شده توسط : میثم طاهری
  • در تاریخ : 24 اسفند 90
  • نظرات()