تبلیغات
فَاطِمَةَ الزَّهرَاءِ (س) - فَاطِمَةَ معصومه سلام الله علیها

کرامات معصومیه (3)

نزول رحمت الهى

بار دیگر شبانگاهان دست فیاض الهى ازآستین كریمه به در آمد و چراغى به روشنى خورشید برافروخت. سخن از گذشته هاى دور نیست، بلكه حقیقتى است محقق در جمعه شب 23/2/73. آرى بار دیگر در آن شب شاهد گشوده شدن خزائن غیب و نزول رحمت الهى گشتیم. آن كه مورد عنایت قرار گرفت، مسافرى بود از راه دور، دخترى چهارده ساله از اهالى «شوط» ماكو، از شهرهاى آذربایجان، كه خود چنین مى گوید: رقیه امان الله پور هستم از اهالى «شوط» ماكو، چهار ماه پیش بر اثر یك نوع سرما خوردگى از ناحیه هر دو پا فلج شدم. خانواده ام مرا به بیمارستان هاى مختلف در شهرهاى ماكو، خوى و تبریز بردند، ولى همه پزشكان پس از عكس بردارى و انجام دادن آزمایش هاى مكرر، ازدرمانم عاجز شدند و من دیگر نمى توانستم پاهایم را حركت دهم تا این كه چهارشنبه شب 21/2/73 در عالم رویا دیدم كه خانمى سفید پوش سوار بر اسبى سفید به طرف من آمد و فرمود: «چرا از همان ابتداى بیمارى پیش من نیامدى تا شفایت دهم؟». با اضطراب از خواب پریدم و جریان خواب راباعمو و عمه ام در میان گذاشتم و آن ها نیز بلافاصله مقدمات سفر به قم را فراهم كردند.
لذا روز جمعه 23/2/73 به قم آمدیم و ساعت 30/7 دقیقه بعد از ظهر به حرم مطهر مشرف شدیم. پس از نماز، مشغول خواندن زیارتنامه شدم كه ناگهان صداى همان خانمى كه در خواب دیده بودم به گوشم رسید كه فرمود: «بلند شو راه برو، كه شفایت دادم» من ابتدا توجهى نكردم و باز مجدداً همان صدا با همان الفاظ تكرار شد ; این بار به خود حركتى دادم و مشاهده كردم كه قادر به حركت مى باشم و مورد لطف آن بى بى دو عالم قرار گرفته ام .

نسیم رحمت

خواهر پروین محمدى اهل باختران در سال سوم دبیرستان مبتلا به تشنج اعصاب شد و پس از بى اثر بودن معالجات مكرر و ناامیدى از همه جا، همراه خانواده به امید گرفتن شفا از امام رضا (ع) عازم مشهد مقدس مى شود.
مادر ایشان این كرامت را این گونه بیان مى كند:
وقتى به قم رسیدیم، با خود گفتیم خوب است اول به زیارت خواهر امام رضا (ع) برویم، اگر جواب نداد به مشهد مى رویم ; ساعت دو بعد از نیمه شب بود كه به قم رسیدیم ; ساعت نه صبح به حرم مشرف شدیم و دخترم را كه به سختى خوابش مى برد و در اثر تشنج اعصاب دچار مشكلاتى مى شد، با حال توجه و توسل به حضرت معصومه(س)، به نزدیك ضریح بردم و به راحتى خوابید.
پس از مدتى كه نماز ظهر و عصر گذشت، بوى عطر عجیبى حرم را گرفت و دیدم دست راست دخترم سه مرتبه به صورتش كشیده شد و رنگ او بر افروخته گردید و گوشه چادر او كه به ضریح بسته بودم باز شد; در همین حال دخترم از خواب بیدار شد و گفت : مادر كجاییم؟ گفتم: حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها). گفت: مادر گرسنه ام! من كه ماه ها بود حسرت شنیدن این كلمه را از او داشتم , به او گفتم : برویم بیرون حرم ; با هم داخل صحن شدیم. از او پرسیدم: احساس ناراحتى نمى كنى؟ گفت: نه، الحمدالله خوب هستم. من احساس كردم كه حالت او طبیعى شده، فهمیدم كه از حضرت معصومه شفا گرفته است.(این كرامت در روز پنجشنبه 2/4/73 به وقوع پیوسته است. )

نجات گروه سرگردان

سال هاى قبل از انقلاب تعدادى زائر در فصل زمستان، براى زیارت كریمه اهل بیت عازم قم شدند، این گروه درچند فرسخى قم به دلیل فرا رسیدن شب و برف و بوران شدید راه گم كردند و در بیابان سرگردان شدند. زائران وقتى جان خود را در خطر دیدند دست توسل به دامن حضرت معصومه (سلام الله علیها) گرفتند تا با نشان دادن راه به آن ها نجات شان دهد.
طبق سند موثق، یكى از خدام آستانه مقدسه حضرت معصومه (سلام الله علیها) مرحوم «سید محمد رضوى» مى گوید: آن شب (بدون اطلاع از وجود زائران سرگردان در بیابان) در حرم بودم، هنوز اندكى از خوابم نگذشته بود كه در عالم رؤیا دیدم بى بى دو عالم حضرت معصومه (سلام الله علیها)، نزد من آمد و فرمود:«برخیز، چراغ گلدسته را روشن كن!» شتابزده از خواب بیدار شدم و نگاه به ساعت كردم، دیدم تازه اندكى از نیمه شب گذشته و برف سنگینى همه جا را فرا گرفته است و هنوز چهارساعت به اذان صبح باقى مانده (طبق معمول اندكى قبل از اذان صبح چراغ هاى گلدسته ها را روشن مى كردیم.) لذا مجدداً خوابیدم، و دوباره همان خواب تكرار شد، ولى این بار حضرت با تندى به من فرمودند: «برخیز، مگر نگفتم چراغ هاى گلدسته ها را روشن كن!» لذابراى دومین بار شتابزده از خواب برخاستم، و باوجود برف و سرماى شدید كه همه جا راگرفته بود، با خود گفتم، چرا امشب چراغ ها را زودتر از معمول باید روشن كنم؟ به سمت گلدسته ها رفتم و چراغ ها را روشن كردم .
آن شب به سرآمد و صبح روز بعد كه از حرم عبور مى كردم، شنیدم چند نفر از زائران به هم دیگر مى گویند: «حضرت معصومه (س) به دادمان رسید، چقدر باید از محضر مقدسه اش تشكر و سپاسگزارى نماییم! اگر چراغ هاى گلدسته ها روشن نمى شد ما در آن تاریكى شب و آن بیابان پر از برف جان سالم به در نمى بردیم.»
لذا آن موقع بود كه راز خواب خود را دریافتم كه چرا حضرت معصومه (سلام الله علیها) به من فرمود: «بر خیز و چراغ گلدسته ها را روشن كن!»

شفاى چشم بیمار

در عصر مرجعیت آیت الله العظمى بروجردى چند نفر از آشنایان و بستگان معظم له براى درمان بیمارى چشم یك بانوى علویه از خانواده خود به قم آمده بودند تا پس از زیارت مرقد مطهر حضرت معصومه(س) و دیدار آیت الله بروجردى براى مداواى چشم آن علویه به تهران بروند. آن ها پس از دیدار با معظم له به حرم مطهر مشرف مى شوند. یكى از اساتید مورد اطمینان مى گفت: در همان روز (پس از درس) همراه حضرت آیت الله العظمى بروجردى به منزلش مى رفتیم، در مسیر راه چند نفر از اهالى بروجرد به حضور آیت الله بروجردى آمدند، آیت الله بروجردى از آن ها پرسید: «پس چرا براى درمان چشم بانو علویه به تهران نرفتید؟!»
آن ها با خوشحالى جواب دادند آن علویه در حرم حضرت معصومه(س) متوسل شد و به بركت آن حضرت، چشمانش شفا یافت!
آیت الله بروجردى بى آن كه تردید كند، با شنیدن این كرامت، از رفتن به منزل منصرف شده و همان دم براى تشرف به حرم حضرت معصومه(س) روانه شد و با نهایت تواضع به زیارت و شكرگزارى پرداخت. به این ترتیب آن بانوى علویه شفا یافت و دیگر براى معالجه به تهران نرفت.
نكته قابل توجه این كه، مرجع كل آیت الله العظمى بروجردى به صحت این گونه كرامت ها اطمینان داشت، از این رو بى درنگ و خاضعانه از خداى بزرگ و سپس از حضرت معصومه تشكر مى كرد.
پایان

------
منبع :
قدس

iconبرچسب‌ها : #دختر_آفتاب,
  • نوشته شده توسط : میثم طاهری
  • در تاریخ : 18 مرداد 93
  • نظرات()