تبلیغات
فَاطِمَةَ الزَّهرَاءِ (س) - فَاطِمَةَ معصومه سلام الله علیها

کرامات معصومیه (2)

شفاى فلج

مرحوم حضرت آیت الله حاج شیخ مرتضى حائرى (ره) نقل فرمدند: شخصى بود به نام آقا جمال، معروف به «هژبر»، كه دچار پا درد سختى شده بود; به طورى كه براى شركت در مجالس، مى باید كسى او را به دوش مى گرفت و كمك مى كرد. عصر تاسوعا، آقاى هژبر به روضه اى كه در مدرسه فیضیه از طرف مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالكریم حائرى (ره) تشكیل شده بود، آمد. آقا سید على سیف (خدمتگزار مرحوم آیت الله حائرى) كه نگاهش به او افتاد، به او پرخاش كرد كه: سید این چه بساطى است كه در آورده اى، مزاحم مردم مى شوى، اگر واقعاً سیدى، برو از بى بى شفا بگیر.
آقاى هژبر تحت تأثیر قرار گرفت و در پایان مجلس به همراه خود گفت: مرا به حرم مطهر ببر، پس از زیارت و عرض ادب، با دل شكسته، حال توجه و توسلى پیدا كرد و سپس سید را خواب ربود.
در خواب دید كسى به او مى گوید: بلند شو. گفت: نمى توانم. دوباره گفت: مى توانى، بلند شو. سپس عمارتى را به او نشان داد و گفت: این بنا از حاج سید حسین آقاست كه براى ما روضه خوانى مى كند، این نامه را هم به او بده.
آقا هژبر ناگهان خود را ایستاده مى بیند كه نامه اى در دست دارد و نامه را به صاحبش رساند و مى گوید: ترسیدم اگر نامه را نرسانم، درد پا بر گردد. البته كسى از مضمون نامه مطلع نشد، حتى آیت الله حائرى. ایشان فرمودند: از آن به بعد آقاى هژبر عوض شد. گویى از جهان دیگرى بود- و غالباً در حال سكوت یا ذكر خدا بود.

كراماتى به نقل از آیت الله العظمى اراكى( ره)

حضرت آیت الله العظمى اراكى (ره) نقل مى کردند: دستم باد مى كرد و پوست آن ترك بر مى داشت، به طورى كه نمى تواستم وضو بگیرم و ناچار بودم براى نماز تیمم كنم ومعالجات هم بى اثر بود، تا به حضرت معصومه (س) متوسل شدم و به من الهام شد كه دستكش به دست كنم، همین كار را كردم، دستم خوب شد.
ایشان فرمودند: آقا حسن احتشام (فرزند مرحوم سید جعفر احتشام كه هر دو ازمنبرى هاى قم بودند) نقل مى كردند از آشیخ ابراهیم صاحب الزمانى تبریزى (كه مرد با اخلاصى بود)كه من شبى در خواب دیدم به حرم مشرف شدم، خواستم وارد شوم، گفتند حرم قرق است براى این كه فاطمه زهرا(س) و حضرت معصومه(س) در سر ضریح خلوت كرده اند و كسى را راه نمى دهند. من گفتم: مادرم سیده است، من محرم هستم، به من اجازه دادند، وارد, شدم دیدم كه این دو نشسته اند و در بالاى ضریح با هم صحبت مى كنند. از جمله صحبت ها این بود كه حضرت معصومه به حضرت زهرا(س) عرض كرد: حاج سید جعفر احتشام براى من مدحى گفته است و ظاهراً آن مدح را براى حضرت مى خواند.
آشیخ ابراهیم این خواب را در جلسه دوره اى اهل منبر كه حاج سید جعفر احتشام هم در آن حضور داشت نقل مى كند. حاج احتشام به شیخ ابراهیم مى گوید: ازآن شعرها چیزى یادت هست؟
گفت: بله در آخر آن شعر داشت (دختر موسى بن جعفر) تا این را گفت، حاج احتشام شروع به گریه كرد واز آن پس بكاء بود و بسیار گریه مى كرد.
حاج سید جعفر احتشام از وعاظ مخلصى بود كه موقع روضه خواندن خودش هم گریه مى كرد.

آقاى حسن احتشام فرزند ایشان مى گوید: به پدرم گفتیم شما در آخر شعرتان یك تخلصى داشته باشید مانند سایر شعرا, قبول نكرد تا با اصرار این شعر را گفت:
اى فاطمه به جان عزیز برادرت
بر احتشام لطف نما قصر اخضرى
ایشان گفت: قصر اخضر را لطف كردند. گفتم چطور؟ گفت: همان جا كه آقاى مرعشى (ره) سجاده مى انداختند، آن جا را گچ كارى كردند و سنگ مرمر سبز رنگ، و قبر حاج احتشام در همان قسمت از مسجد بالاسر است (این بود قصر اخضرى كه به ایشان عطا شد.)

شفاى طلبه نخجوانى

حضرت آیت الله مكارم شیرازى (دام ظله) مى فرماید: بعد از فروپاشى شوروى سابق و آزاد شدن جمهورى هاى مسلمان نشین (و از جمله جمهورى نخجوان) مردم شیعه نخجوان تقاضا كردند كه عده اى از جوانان خود را به حوزه علمیه قم بفرستند تا براى تبلیغ در آن منطقه تربیت شوند.
مقدمات كار فراهم شد و استقبال عجیبى از این امر به عمل آمد. از بین سیصد نفر داوطلب، پنجاه نفر كه معدل بالایى داشتند و جامع ترین آن ها بودند براى اعزام به حوزه علمیه قم انتخاب شدند. در این میان، جوانى با داشتن معدل بالا، به سبب اشكالى كه در یكى از چشمانش وجود داشت انتخاب نشده بود، اما با اصرار فراوان پدرش مسؤول مربوط ناچار به پذیرش ایشان شد. هنگام فیلمبردارى از مراسم بدرقه این كاروان علمى، مسؤول فیلم بردارى دوربین را روى چشم معیوب این جوان متمركز مى كند و تصویر بر جسته اى از آن را به نمایش مى گذارد كه جوان با دیدن این منظره بسیار ناراحت و دل شكسته مى شود. خلاصه كاروان به سوى قم حركت كرده و بعد از ورود در مدرسه مربوط ساكن مى شود . جوان بیمار بعد از اسكان به حرم مشرف و با اخلاص تمام متوسل به حضرت مى شود، و در همان حال خوابش مى برد. در خواب عوالمى را مشاهده كرده و بعد از بیدارى مى بیند چشمش سالم و بى عیب است.
وقتى خبر آنى كرامت به نخجوان مى رسد، آن ها مصرانه می خواهند كه این جوان بعد از شفا یافتن و سلامتى چشمش به آن جا برگردد تا باعث بیدارى و هدایت دیگران و استحكام عقیده مسلمین شود.

ادامه دارد ...

------
منبع :
قدس

iconبرچسب‌ها : #دختر_آفتاب,
  • نوشته شده توسط : میثم طاهری
  • در تاریخ : 17 مرداد 93
  • نظرات()