تبلیغات
فَاطِمَةَ الزَّهرَاءِ (س) - فَاطِمَةَ معصومه سلام الله علیها

کرامات معصومیه (1)

شفاى چشم

یكى از اساتید محترم اخلاق و وعاظ برجسته شهر مقدس قم نقل كردند: سال ها قبل در چشم دختر بچه ام نقطه سفیدى پیدا شد. به چشم پزشك معروف شهر مراجعه كردیم و ایشان اظهار داشتند كه باید چشم او عمل شود. على القاعده نوبتى را معین نمودند و ما هم مى بایست به بچه آمادگى روحى مى دادیم، ولى همین كه متوجه مسأله گردید، كار او گریه و وحشت و ناراحتى شد و طبعاً یك حالت اضطرابى هم براى خود ما ایجاد كرد.
به هر حال نوبت جراحى و عمل فرا رسید وما بیمار را براى انجام عمل روانه مطب دكتر معالج كردیم . در مسیر از كنار حرم مطهر مى گذشتیم كه نگاه دخترم به گنبد و بارگاه نورانى حضرت معصومه افتاد و گفت: بابا برویم حرم، من شفاى چشمم را از حضرت مى گیرم! این جمله براى من حالتى ایجاد كرد كه خدا مى داند! او را به حرم بردم. همین كه وارد شدیم خودش را سراسیمه به ضریح مطهر رسانید و در حالى كه چشم خود را به ضریح مى كشید، مى گفت: یا حضرت معصومه(س) من مى ترسم، مى خواهند چشمم را عمل كنند، شاید كور شوم! و... و اشك مى ریخت.دیدن چنین حالتى از فرزند براى یك پدربه وضوح آشكاراست یعنى چه؟
به هر صورت , پس از زیارت با اصرار او را بغل كردم و در حالى كه اشك مى ریخت او را تا وسط صحن بزرگ كنار قبر مرحوم قطب راوندى(ره) بردم و براى اینكه كفش او را بپوشانم او را به زمین گذاشتم. خواستم اشك او را پاك كنم كه نگاهم به داخل چشم دختر بچه عزیزم افتاد و دیدم اثرى از لكه سفید در چشم او نیست! با عجله او را به دكتر رسانیدم. ایشان هم تصدیق نمود و گفت دیگر نیازى به عمل نیست و الحمد الله شفا یافته است.

هدیه حضرت

یكى از علماى اعلام كه در چند دوره مجلس شوراى اسلامى هم خدمت نموده اند و از سادات جلیل القدر منطقه آذربایجان شرقى مى باشند، چنین نقل مى کنند:
چند سال پیش از زعامت مرحوم آیت الله العظمى بروجردى(ره)، به طلاب و حوزه علمیه قم بسیار سخت مى گذشت، در حدى كه خود این جانب كه در منطقه خاكفرج مستأجر بودم، به قدرى از بقال محل نسیه جنس برده بودم كه دیگر خجالت مى كشیدم از منزل خارج شوم و از مسیر آن مغازه بگذرم. روزى به فكر افتادم كه این چه وضعى است؟ تا كى مى شود صبر كرد؟ اما این كه چه كنم، به نتیجه اى نمى رسیدم! تا اینكه با خود گفتم به حرم مطهر حضرت معصومه(س) كه عمه سادات است و خود من هم كه سید هستم، مى روم و كنار ضریح مطهر فریاد مى كشم و حرف هاى دلم را مى زنم، هر چه مى خواهد بشود؟!
با عصبانیت عبایم را به سر كشیدم و به طرف حرم مطهر حركت كردم . از صحن بزرگ وارد شدم و به طرف صحن عتیق رفتم و از دالانى كه حد فاصل این دو صحن است چند قدم جلو رفتم كه ناگهان خانمى به من نزدیك شد، در حالى كه پوشیه به صورت زده بود و بسیار با وقار بود، پاكت نامه اى به من داد و فرمود: آقا سید! این براى شماست، من كه به قصد دیگرى به طرف حرم مى رفتم، پاكت نامه را گرفته و بى توجه چند قدمى جلوتر رفتم و آن خانم هم به طرف صحن بزرگ رفت، یك مرتبه با خود گفتم ببینم در نامه چه نوشته است؟ و قصه چیست؟

نامه را بازكردم و دیدم «دو هزار تومان» پول است! با خود گفتم یعنى چه؟ به دنبال خانم رفتم كه بپرسم این پول به چه عنوان و به چه جهت است ؟ به صحن ها و درهاى بیرون مراجعه كردم و اثرى ندیدم! ناگهان زبان دلم به من گفت: چه بسا این هدیه حضرت معصومه(س) است، خصوصاً با آن جمله اى كه خانم به هنگام دادن پاكت بیان كرد. این جا بود كه انقلابى عجیت در من پدیدار شده و بسیار گریه كردم و به طرف صحن عتیق آمدم و وارد ایوان طلا شدم، ولى وارد رواق مطهر نشدم، با خود گفتم: «تو لیاقت ندارى وارد شوى، همین جا كنار در توقف كن، تو مثل یك درنده مى خواستى حمله كنى، ولى حضرت زودتر یك لقمه غذا جلوى تو انداخت تا آرام شوى!» به هر حال بسیار گریه كردم و با عذر خواهى به منزل برگشتم. این شخصیت بزرگوار كه در حال نقل این قضیه نیز بسیار اشك مى ریخت، هنوز شرمنده آن قصه و نیت اولى بود و مبهوت آن كرامات باهره، پس از لحظه اى دوباره ادامه داد، آن مبلغ پول موجب رونق و بركتى در زندگى ما شد كه بحمداله هنوز محتاج شخصى نشده ام.

صیانت حوزه

مرحوم آیت الله العظمى حاج سید صدر الدین ره فرمودند: بعد از مرحوم آیت الله العظمى حائرى (ره) مدتى من زمام امور حوزه را به دست گرفتم و شهریه طلاب راعهده دار بودم، تا این كه یك ماه وجهى نرسید، مجبور شدیم قرض كنیم و شهریه را بدهیم، و ماه دوم هم به همین طریق، ولى ماه سوم دیگر جرأت نكردیم قرض كنیم.
جمعى از طلاب گرفتن شهریه به منزل من مراجعه واظهار نیاز مى كردند و من در پاسخ گفتم چیزى در بساط نیست و مبلغ قابل توجهى نیز مقروض شده ام.
بعضى از طلاب گفتند: چه كنیم؟ نه در مدرسه امنیت داریم( با توجه به فشار خفقان دوران رضا خان) و نه مى توانیم به وطن باز گردیم، اگر این جا هم خرجى نداشته باشیم، دقیقاً توهین هایى كه دشمنان روحانیت مى كنند صادق مى شود و خلاصه طورى صحبت كردند كه من هم گریان شدم. گفتم: آقایان تشریف ببرید , ان شاء الله تا فردا براى شهریه كارى خواهم كرد.
آن ها رفتند و من تا شب فكر مى كردم، ولى نتیجه اى نگرفتم. سرانجام سحر برخاستم، تجدید وضو كردم، به حرم مطهر حضرت معصومه(س) مشرف شدم. حرم خلوت بود، بعد از اداى نماز صبح و مقداری تعقیب، با حالت ناراحتى شدیدى پاى ضریح مطهر رفتم، و با عصبانیت به حضرت معصومه عرض كردم: عمه جان این رسم میهمان نوازى نیست كه عده اى از طلاب در همسایگى شما، از گرسنگى جان بسپارند. اگر مى توانید اداره كنید بسم الله! و اگر توانش را ندارید، به برادر بزرگوارتان حضرت على بن موسى الرضا(ع) و یا به جد بزرگوارتان حضرت امیرالمؤمنین حواله فرمایید (یعنى حوزه علمیه از قم به مشهد یا نجف منتقل شود), این را گفتم و با حالت قهر و عصبانیت از حرم بیرون آمدم و وارد اتاقى در بیت مرحوم آیت الله صدر، بین بیرونى و اندرونى شدم و نشستم. ناگهان دیدم در اتاق را مى زنند، گفتم: بفرمایید. در باز شد، كربلایى محمد(پیرمرد پیشخدمت) وارد شد و گفت: آقا یك نفر با كلاه شاپو و چمدانى در دست مى گوید: همین الان مى خواهم خدمت آقا برسم و وقت ندارم كه بعداً بیایم. من ترسیدم و گفتم: نمى دانم آقا از حرم آمده یا نه، حالا چه مى فرمایید؟
گفتم: بگو بیاید، بلكه راحتم كند. (چون صبح زود بود، كربلایى محمد خیال كرده بود كه مأمور دولت است و براى دستگیرى آقا آمده.)
كربلایى محمد برگشت، طولى نكشید كه مردى موقر و متشخص، با كلاه شاپو بر سر و چمدانى در دست وارد شد. چمدان را گوشه اتاق گذاشت، شاپو را از سر برداشت و سلام كرد. جواب دادم، جلو آمد و دستم را بوسید. سپس عذر خواهى كرد و گفت: ببخشید چون بد موقع خدمت شما شرفیاب شدم. همین الان كه ماشین ما بالاى گردنه سلام رسید و نگاهم به گنبد حضرت معصومه افتاد، ناگهان به فكرم رسید كه من با این ماشین كه آتش و باد است مسافرت مى كنم و هر ساعت برایم احتمال خطر هست. با خود گفتم; اگر پیش آمدى شود و بمیرم و اموالم تلف شود و دین خدا و سهم امام در گردنم بماند، چه خواهم كرد؟ (ظاهراً همان وقتى كه مرحوم آیت الله صدر به حضرت معصومه(س) عرض حاجت مى كرده، این فكر به ذهن آن مؤمن رسیده بود).
وى افزود: لذا وقتى كه به قم رسیدیم، از راننده خواستم كه مقدارى در قم صبر كند تا مسافران به زیارت بروند و من هم خدمت شما برسم.
فرمود:اموالش را حساب كرد و مبلغ زیادى بدهكار شد. در چمدانش را باز كرد و به اندازه اى وجه پرداخت كه علاوه بر اداى قرض هاى گذشته و پرداخت شهریه آن ماه، تا یك سال شهریه را از آن پول با بركت پرداخت نمودم.
به حرم مشرف شدم و از حضرت معصومه(س) تشكر نمودم.

ادامه دارد ...

------
منبع :
قدس

iconبرچسب‌ها : #دختر_آفتاب,
  • نوشته شده توسط : میثم طاهری
  • در تاریخ : 16 مرداد 93
  • نظرات()