تبلیغات
فَاطِمَةَ الزَّهرَاءِ (س) - فَاطِمَةَ معصومه سلام الله علیها

رفتار با پدر حضرت فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها)

« الشجره الطیّبه رسول الله (صلی الله علیه و آله) و فرعها علی و عنصر الشجره فاطمه و ثمرتها اولادها و اغصانها و اوراقها شیعتها » (1) همان گونه که در این روایت شریف از امام باقر (علیه السلام) آمده است ، عنصر اصلی شجره طیبه همانا فاطمه (سلام الله علیها) است و از نقش حساس و مسوؤلیت عظیم خود را با موفقیت کامل به انجام رساند . به گوشه هایی از این نقش توجه فرمایید:

هم راز و هم سنگر پدر

فاطمه (سلام الله علیها) همراه و هم درد باپدر بوده است . او حاصل رنجها و سختیها و مشکلات ایام بعثت با اعلان علنی رسالت پیامبر است . نشو و نمای او در تنگنای شکنجه های طاقت فرسای مشرکین نسبت به پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اصحاب بود . در شعب، با پدر زندانی و محصور است . کودکی او آنجا سپری شد که هر چه در اطراف خود و پدر می دید شمشیر و اضطراب و ناامنی بود . وقتی که کودکان در ناز و نوازش و رفاه بودند او در سختی و رنج بزرگ شد . راه رفتنش روی ریگهای داغ بیابان مکه بود . هنگامی که او را از شیر مادر برگرفتند نه تنها غذای مخصوصی برایش نبود که خوراک معمولی هم یافت نمی شد . سه سال در آن زندان دردناک گذشت و او صبور و بردبار خود را برای بدوش کشیدن بارهای سنگین مسوؤلیتها آماده می کرد . او کسی بود که خدایش قبل از خلقت آزموده بود و او را صابر و استوار یافته بود . در زیارت شریف آن حضرت است : « یا ممتحنک الله الذی خلقک قبل ان یخلقک فوجدک لما امتحنک صابره » (2)

یاور سالهای غم

رسول حق از حصر و حبس شعب رها شدند و فاطمه در این زمان پنج ساله بود . هنوز غمها فراموش نگشته بود که پیامبر در میان دو موج غم غرق گشت که قلب آن حضرت بشدت آزرده شد . اندوه از دست دادن ابوطالب عموی وفادار و نیرومندش که چون سدی پولادین جلو خطرات را می گرفت و مایه امنیت او در اجتماع بود و تلخ تر از آم فقد اولین یار و حامی و مایه دلگرمی پیامبر یعنی همسر گرامی و محبوبش خدیجه کبرا (سلام الله علیها) که آرامش بخش خانه اش بود . این دو غم آن قدر پیامبر را افسرد که آن را سال غم نام نهاد . (3) اکنون که یار کم است و دشمن فراوان ، پیامبر (صلی الله علیه و آله) تنهاست و غم بسیار ، چه کسی می تواند جای آن دو پشتوانه را پر کند ؟ چه کسی پرستار و غمخوار باشد ؟ و همین جاست که دخترش فاطمه ، مادرش می گردد، « ام ابیها» و او بحق شایسته این لقب بود . فاطمه یاور پدر و مدافع کوچک اما نیرومند او بود . روزی فاطمه(سلام الله علیها) دشمنان را دید که در حجر اسماعیل نشسته و با هم پیمان می بندند و نقشه قتل پیامبر (صلی الله علیه و آله) را طرح می کنند . این دختر باهوش و مهربان در حال که بشدت می گریست فوراً خود را به پدر رساند و موضوع را به اطلاع او رساند تا پیامبر (صلی الله علیه و آله) خود را به نحوی از توطئه آنان نجات دهد . (4)

بد خواهان مکه جرأت و جسارت را به نهایت رسانده و با مقام رسالت بگونه ای رفتار می کردند که یکی از دشمنانش بر سر و روی پیامبر (صلی الله علیه و آله) خاکروبه ریخت و آن حضرت با ظاهر خاک آلود ، افسرده به خانه آمد . فاطمه (سلام الله علیها) با محبت تمام به استقبال پدر آمد و در حالی که خیلی متأثر بود و گریه می کرد ؛ آب آورد و گرد و غبار چهرۀ پیامبر را شست . پیامبر فرمود : دختر نگران مباش زیرا خدا مدافع من است و مرا بر دشمنان پیروز می گرداند . (5 ) رسول حق (صلی الله علیه و آله) برای هدایت و راهیابی مردم بسوی خدا همۀ آزار را به جان و دل می خرید و همچنان استوار در موضع خویش به بیدار ساختن شور و شعور مردم می پرداخت . مشرکین با هیچ وسیله ای نتوانستند او را از مسیری که می رفت تا بنیان شرک و الحاد را برکند و بساط ظلم واستکبار را به هم ریزد ، منصرف نمایند. دردناکتر از همۀ حوادث فوق ، صحنه ای بود که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در مسجد به نماز ایستاده شکوه و خضوع این نماز ، هر بیننده را مجذوب خود می گرداند . اما دل تیره و سنگ دشمن ، همچنان در قساوت و ظلمت است . وقتی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) سر به سجده گذاشت ، خصم بد خو بچه دان شتر تازه ذبح شده ای که آلوده به خون بود بر بدن پیامبر انداخت و بدین وسیله ساحت مقدس او را مورد استهزاء و اهانت قرار داد . این عمل ناجوانمردانه پیش چشمان دختر مهربانش فاطمه انجام شد . او خود را با عجله به پدر رساند و با دستهای کوچک و سراسر عطوفت بدن پدر را پاک کرد و او را نوازش نموده با خود به خانه آورد . (6)

هرگز از پدر جدا نمی شوم .

فاطمه همچون مادری که می خواهد کنار فرزند بماند و از اونگهداری ، و رفع درد و نگرانی کند به خانه و به پدر آنچنان دل بسته بود که حاضر نبود هیچگاه از مراقبت و خدمت چشم بپوشد و خود را از ماجراها و حوادث ناگوار دور نگه دارد . آنچه او می کرد کار کودکانه ای نبود که روی احساس باشد و تعقل و اندیشه در آن نباشد بلکه بر اساس محبت و صفای او نسبت به پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود . همراهی و همرزمی فاطمه(صلی الله علیه و آله) در مواقع گوناگون باعث نجات و سلامت پدر می شد . چنانکه سهل بن سعد ساعدی نقل می کند روزی پیامبر (صلی الله علیه و آله) در حالی که دندانهای پیشینش را شکسته و کلاه خود بر سرش خورد کرده بودند و بدن و لباس آن حضرت غرق خون بود ؛ بر فاطمه وارد شد . فاطمه با کمک علی (علیه السلام) که آب در سپر داشت و بر زخمهای پیامبر می ریخت پدر را شستشو می داد، اما هر چه می شستند نه تنها خون بند نمی آمد ، بلکه بیشتر می شد . فاطمه قطعه حصیری را سوزاند و خاکستر آن را بر زخمهای پدر گذاشت تا آنکه خون قطع شد . (7) حضور فاطمه در صحنه های سیاسی و اجتماعی باعث می شد که او با دردها و درمانها آشنا شود. وقتی دختران جوان سرگرم بازی و تفریح بودند این دختر دانا و فداکار همه آسایش و خوشی خود را به پدر و اجتماع بخشید و از ابتدای زندگی بار سنگین مسؤولیت هدایت و رهبری را عهده دار شد و این چنین بود که فریادش ، خطبه و پیامش ، موضع قهر آمیز و احتجاجش ، شعور و شهامتش از همان کودکی شکل گرفت . روشن است که اگر او در کنج خانه نشسته بود و بدور از رنجها و مشکلات به مصالح خود اندیشه کرده بود ، نمی توانست این گونه نقش آفرین بوده و سیاستها و خط مشی و حرکتش جاودانه بماند . هجرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که سرآغاز گسترش اسلام بود و بعد از آن حکومت اسلامی تشکیل شد و سیاستهای داخلی و خارجی آن حضرت(صلی الله علیه و آله) مشخص شد ، فاطمه نیز مکه را به قصد مدینه ترک و در شرایطی بسیار ناامن و پرآشوب به همراه فاطمه بنت اسد و فاطمه بنت زبیر شتابان بسوی مدینه حرکت کردند و ساربان شترها را چنان با سرعت زیاد می دواند که اینان به زحمت افتادند. (8)

ایثار و از خود گذشتگی

فاطمه (س) انسان کامل خود ساخته و خود سوخته است . با اینکه فقیر نبود و در آمد فدک بسیار قابل توجه بود اما آن را صرف کارها ی شخصی خود و خانواده می نمود و با این خصیصه بود که پیامبر خدا فدک را به عنوان ملک شخصی به فاطمه(سلام الله علیها) داد چرا که ملک فاطمه(سلام الله علیها) یعنی ملک همۀ مردم . با همۀ درآمد گاهی چند روز غذا در خانۀ علی (علیه السلام) پیدا نمی شد و فاطمه (سلام الله علیها) به شوهر اظهار نمی کرد ، مبادا او ناراحت شود. اگر غذایی هم پیدا می شد با آنکه خود نیاز داشتند به دیگران می دادند این زندگی ساده و ایثار را از پیامبر خدا آموخته بود که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) لباس و غذایش را به فقرا می داد . چند روز بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله) غذایی میل نفرموده بود و بشدت گرسنه بود . در نزد همسرانش خوراکی یافت نمی شد . به خانه فاطمه (س) آمد و فرمود دخترم آیا غذادارید ؟ من گرسنه ام . فاطمه جواب داد: نه به خدا سوگند . جان خود و برادرم فدایت باد . پیامبر خدا (ص) بدون آنکه غذایی بخورد از خانه فاطمه(سلام الله علیها) خارج شد . دخترش از اینکه نتوانست پدر را سیر کند محزون شد . ناگهان دختر همسایه در زد و مقداری گوشت و نان را برای فاطمه (سلام الله علیها) آورد. او خوشحال شد و گفت خود را بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مقدم نمی داریم . در حالی که همه گرسنه بودند آن را زیر سبد نهاده و سرپوش بر آن گذاشت . فرزندان خود حسن و حسین را به دنبال پیا مبر (صلی الله علیه و آله) فرستاد تا از جدشان برای غذا دعوت کنند . پیامبر تشریف آوردند و غذای بسیار معطری زیر سبد یافتند . سؤال کردند این غذا از کجاست ؟ فاطمه جواب داد از جانب خدایی که به هر کس بخواهد بدون حساب روزی می دهد . پیامبر و همه اعضای خانواده علی (علیه السلام) و همسران پیامبر از آن غذا خوردند و برای همسایه ها هم فرستادند . (9)

گلوبند آزادی بخش

دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله) از نظر لباس و مسکن و لوازم زندگی و زیور آلات زنانه با کمترین می سازد . فاطمه (سلام الله علیها) بر خلاف زنان دیگر لذت را در ترک لذات دنیوی جستجو می نماید . تنها زینت فاطمه (سلام الله علیها) گلوبند طلایی بود که علی(علیه السلام) آن را از سهمیه ای که از بیت المال به او تعلق گرفته بود ، برای همسرش خریده بود . پیامبر وقتی آن را بر سینه دخترش دید فرمود : « گفتار مردم تو را فریب ندهد که می گویند دختر محمد است در صورتی که تو زینت شاهانه پوشیده ای . فاطمه(سلام الله علیها) فوراً آن را باز کرد و از بها ی آن بنده ای خرید و سپس در راه خدا آزاد کرد و پیامبر از این موضوع بسیار خوشحال شد . (10 ) و نیز از غنیمت جنگی سهم علی (علیه السلام) ، دو دستبند نقره و یک پرده خریداری شده بود . پیامبر (صلی الله علیه و آله) وقتی آن را دید نگاه پر معنایی به فاطمه کرد و او در عمق نگاه پدر نگرانی او را خواند و بسیار آزرده شد و اشکش جاری گشت . زیرا پیامبر با او تاکنون چنین برخورد نکرده بود . پیامبر خدا خانه فاطمه را ترک کرد . فاطمه فوراً پرده و دستبند را باز کرد و به فرزندانش داد و گفت آن را خدمت جدتان ببریید و سلام من را به او برسانید و بگویید آنها را صرف هر کاری که می خواهید بنمایید . وقتی سلام و پیام فاطمه(سلام الله علیها) به پیامبر رسید ، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) حسن و حسین را در آغوش گرفت و بوسید و آنها را در دامن نشاند و نوازش کرد و دستور داد دستبند ها را شکسته و آن را بین «اصحاب صفه » (11) تقسیم کردند و با آن پرده ، عده ای برهنه پوشیده شدند . آنگاه پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: خداوند فاطمه(سلام الله علیها) را مشمول رحمت خود قرار داد و در ازای پرده ، او را به لباس بهشتی و بجای دستبندهای نقره ، او را به زینتهای بهشتی بیاراست . (12)

فاطمه در تاریخ می درخشد.

او یگانه الگوی زن مسلمان و مقتدای هر زن در راه رسیدن به کمال و فضیلت است . او همیشه توجه به باطن واقعیات داشت و به ماورای این جهان می اندیشید و برای کسب رضایت الهی حرکت می کرد . او به ظواهر و جلوه های دنیا بی اعتنا و خود را از حصار جاذبه های آن آزاد ساخته بود . نمونه ذیل نمایشگر زهد شکوهمندانه فاطمه (سلام الله علیها) در تاریخ است : چون آیه 43 و 44 سورۀ حجر بر پیامبر وحی شد (13) رسول حق از این خبر آنقدر گریست که یاران بر اشکهای پیامبر (صلی الله علیه و آله) گریه کردند ، در حالی که آنها نمی دانستند جبرئیل چه چیز را بر پیامبر نازل کرده است . تأثر شدید پیامبر (صلی الله علیه و آله) باعث می شد که کسی نتواند علت آن را بپرسد . تنها کسی که می توانست از پیامبر (صلی الله علیه و آله) رفع نگرانی و تألم بنماید دخترش فاطمه (سلام الله علیها) بود . یکی از اصحاب به دنبال فاطمه (سلام الله علیها) رفت ، زیرا می دانستند پیامبر (صلی الله علیه و آله ) با دیدن فاطمه (سلام الله علیها) شادمان می شود . وقتی آن شخص در زد ، فاطمه مشغول کارِ خانه بود و آیۀ « ما عندالله خیر و ابقی » (14) « آنچه نزد خداست جاوید و باقی است » را زمزمه می کرد . وقتی که فاطمه (سلام الله علیها) از نگرانی و گریه پدر خبردار شد ، چون نمی توانست تأثر پدر را تحمل کند ، جهت رفع نگرانی و تسلّی قلب محزون پیامبر (صلی الله علیه و آله) با عجله در حالی که چادر وصله داری بر سرش بود از خانه بیرون آمد . چشم سلمان که به آن چادر افتاد گریه کرد و گفت چه قدر جای افسوس و اندوه است که دختران قیصر و کسرا در لباس حریر باشند و دختر محمد در چادر وصله دار . فاطمه چون به محضر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شرفیاب شد ، عرض کرد ، سلمان از چادرم تعجب کرد . قسم به خدا که تو را به رسالت برگزید فرش خانه ما پوست گوسفندی است که روزها در رابطه با امرار معاش از آن استفاده کرده و شبها برای استراحت روی آن می خوابیم و متکای ما از لیف پر شده است . پیامبر (صلی الله علیه و آله) به سلمان فرمود: فاطمه دخترم ، در میان بزرگان تاریخ می درخشد . (15)

«بابا» صدایم کن !

برخورد فاطمه (سلام الله علیها) با پدر برخوردی مؤدبانه و بسیار متواضعانه بود بگونه ای که فاطمه پیش از همه در تکریم و تعظیم مقام رسالت سعی نموده . پیشه کمال ادب و وقار در رفتار او مشهور بود . گر چه رابطه این دختر و پدر بسیار عاطفی و سراسر محبت و صمصمیّت بود ، اما این مانع اظهار احترام نسبت به پیامبر (صلی الله علیه و آله) نمی شد . فاطمه (سلام الله علیها) فرمود: وقتی آیۀ 63 سورۀ نور نازل شد . (16) دیگر شرم کردم به پیامبر بابا بگویم و او را پیامبر خدا صدا کردم . حضرت از من روی برگرداند . چند بار به همین ترتیب صدا کردم و او جواب نداد . سپس فرمود : فاطمه جان این آیه دربارۀ تو و خاندانت نازل نشده است . در رابطه با جفا کاران خودخواه فرود آمده است . « أنتِ مِنّی و انا مِنکِ. قولی یا اَبَه ، فانّها أحیی للقلب و أرضی للرّب » تو از منی و من از تو هستم . تو بگو بابا زیرا این سخن ، دل را زنده و خدا را خوشنود می سازد . (17) در اکرام نسبت به پیامبر (صلی الله علیه و آله) همین بس که او مشغول نماز (مستحبّی) بود ، چون صدای پیامبر (صلی الله علیه و آله) را شنید نماز را رها کرد و بسوی آن حضرت آمد و به او سلام کرد . پیامبر (صلی الله علیه و آله) پس از جواب دست بر سر او کشید و فرمود : دخترم حالت چطور است ؟ خدا تو را مورد رحمت و غفران قرار دهد . (18)

اشک فراق ، لبخند وصال

علاقه و محبت متقابل پیامبر (صلی الله علیه و آله) و فاطمه (سلام الله علیها) بدان گونه بود که شرح فراقش در قلم نمی گنجد . خدایا چگونه فاطمه هجران پدر را تحمل کند ؟ همچنان که فاطمه برای پدر همه کس بود پیامبر نیز برای زهرا (سلام الله علیها) همه امید و مقصد . این غم جانکاه را چه کسی می تواند تصور کند که روزی فاطمه پیامبر را از دست بدهد . زمانی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در بستر بیماری خفته بود به فاطمه رازی گفت که بسیار گریست سپس راز دیگری گفت که لبخند زد . یکی از همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) که شاهد این صحنه بود می گفت : تعجب کردم که چگونه می شود غم و شادی هم آغوش باشند ؟ از فاطمه علت گریه و خنده را پرسیدم . فاطمه چیزی از آن به میان نیاورد تا رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به دیدار خدا شتافت . فاطمه راز را فاش کرد که سبب گریه ، رحلت پیامبر و هجران او بود و علت خنده مرگ من و وصال پیامبر . (19) گریه فاطمه در رحلت پیامبر آن قدر شدید و جانسوز بود که او در ردیف یکی از هشت تن گریه کننده جهان قرار گرفت . آنان ، آدم (علیه السلام) ، نوح (علیه السلام) ، یعقوب (علیه السلام) ، یوسف (علیه السلام) ، شعیب (علیه السلام) ، داوود (علیه السلام) ، فاطمه (سلام الله علیها) و امام زین العابدین (علیه السلام) می باشند . او در سوگ پدر به اندازه ای بی تابی می کرد و اشک می ریخت که مردم مدینه به ستوه آمدند. به او پیام دادند گریه های مداوم و شبانه روزی شما ما را دلتنگ کرده است . خوبست برای گریه برنامه ای داشته باشید . یا شب گریه کنید یا روز. و اکنون از فاطمه (سلام الله علیها) منع اشک شده است . او که تنها می سوخت و چون شمع ذوب می گشت . هرروز از خانه خارج می شد تا به قبرستان شهداء می رسید و در آنجا گریه می کرد . (20)

پاورقی :

1- مجمع البحرین ، ص256 ، ماده شجر .
2- مفاتیح الجنان .
3- مناقب ابن شهر آشوب ، ج1 ، ص174 .
4- مناقب ابن شهر آشوب ، ج1 ، ص71 –بحا ج18 ، ص60 .
5- تاریخ طبری ، دارالمعارف ، ج2 ، ص344 .
6- مناقب ابن شهر آشوب ج1 ، ص60- بحار ، ج18 ، ص187 و ص 209 .
7- بحار الأنوار ، ج20 ، ص31 .
8- بحار الأنوار ، ج19 ، ص66-64.
9- بحار الأنوار ، ج43 ، ص27 .
10- همانجا .
11- «اصحاب صفه » جمعی از یاران پیامبر (صلی الله علیه و آله) بودند که جایی برای سکونت نداشتند و از شدّت فقر در ایوانی کنار مسجد پیامبر (صلی الله علیه وآله) زندگی می کردند .
12- بحار الأنوار ، ج43 ، ص83 .
13- همانا وعده گاه گناهکاران جهنم است و آن هفت در ورودی دارد که هر جمعی از آن درها وارد جهنم می شوند .
14- قصص، آیه 60 .
15- بحار الأنوار ، ج43 ، ص88 .
16- لا تعجلوا دعاء الرسول بینکم کدعاء بعضکم بعضاً .
17- بحار الأنوار ، ج43 ، ص33 .
18- همانجا ، ص40 .
19- همانجا ، ص51 .
20- همانجا ، ص35 .

نویسنده: عذرا انصاری
------
منبع :
پیام زن،شماره ی 8


  • نوشته شده توسط : میثم طاهری
  • در تاریخ : 11 فروردین 93
  • نظرات()