تبلیغات
فَاطِمَةَ الزَّهرَاءِ (س) - فَاطِمَةَ معصومه سلام الله علیها

فاطمه(سلام الله علیها) همتای قرآن كریم - بخش دوم

انا اعطیناك الكوثر یعنی چه؟

اما آنچه كه ما موظفیم به این بانو اقتدا كنیم و وظیفه داریم، مأمور هستیم و راهش هم ممكن است، آن است كه این بانو هم در اعتقادات، هم در اخلاق، هم در حقوق، هم در فقه مطالب فراوانی را فرمودند و عمل كردند و تعلیم دادند و دستور عمل كردن را هم به ما دادند. سرّ اینكه در پایان بخش اوّل به این نتیجه رسیدیم كه وجود مبارك فاطمه آمد كه بماند، نه آمد كه برود، همین است. اگر امیر المؤمنین سلام الله علیه درباره عالمان دین فرمود: العلماء الباقون ما بق ی الدّهر! مصداق كامل و بالذّات این علماء، خود معصومینند و چون فرمود: نحن العلماء و ش یعتنا المتعلّ مون و سائ ر النّاس همج (1). و اگر علماء شامل غیر معصوم بشوند، ب العرض و ب التّبع است. آن عالمی كه ارتباطش به اهل بیت كامل است، آن می ماند. آن عالمی كه بهره ولایی اش كم است، كم می ماند. آن كه بی درایت است ذل ك میّ ت الأحیاء، مانند دیگران از بین می رود و از یاد می رود.
در جریان سوره ی كوثر مستحضرید كه غالب مفسران شیعه و سنی گفتند كه: عده ای از سنادید قریش، مشركان، بدخواهان، معاندان، روی همان سنت های باطلی جاهلیّت گفتند: پیغمبر بعد از مردن، نام و مكتب و یادش از بین می رود. برای اینكه او پسر ندارد! درباره دختر باورشان این بود كه بنونا بنوا ابناءنا و بناتنا لو هنّ اتباع ر جال ابائ ه . این شعر، ش عار رسمی جاهلیت بود. می گفتند: پسران ما و نوه های پسری ما، فرزندان ما هستند. اما نوه های دختری ما فرزند ما نیستند. اینها فرزند مردان دیگرند! و بناتنا و لو هنّ أتباع ر جال ابائ ه . اینها برای زن حرمتی قائل نبودند. برای فرزندهای دختر حرمتی قائل نبودند. می گفتند: به ما مربوط نیست! و می گفتند: چون پیغمبر پسرش قبلاً مرد و اكنون پسری ندارد و جز دختر چیزی از او نمانده است، با مردن او، مكتب و نام و دین او سپری می شود و از بین می رود.
ذات أقدس له فرمود به اینكه: تو برای همیشه می مانی! برای اینكه من به تو چیزی دادم كه هیچ كسی نمی تواند او را از بین ببرد! و به تو فرزندی دادم كه حافظ و مجری آن چیز است. آن چیزی كه به تو دادم »قرآن« است. و آن كسی هم كه حافظ قرآن، مفسّر قرآن، مبیّن قرآن، معلّم قرآن، مجری احكام و حقوق قرآن است، فرزندان همین دخترند. فرمود: نّا أعطیناك الكوثر . این كوثر مصادیق فراوانی دارد؛ دین هست، قرآن هست و ولایت هست. نّا أعطیناك الكوثر . فصلّ ل ربّ ك والنحر. نّ شان ئك هو الأبتر. یعنی آنها كه تو را شماتت می كردند، ابتر بودن تو را در نظر داشتند، آنها ابترند نه تو!
اینكه گاهی گفته می شود این بانو حجت بر ائمه علیهم السّلام است، برای این است كه در حجیّت، نبوّت یا رسالت یا امامت لازم نیست؛ آنچه كه محور حجیّت است، عصمت است. اگر یك انسانی معصوم بود، ما یقین داریم حرف او، فعل او، تقریر او، سكوت او و قیام و قعود او حجّت خداست. این كه در زیارت آل یاسین به پیشگاه ولی عصر ارواحنا فداه سلام عرض می كنیم، به تك تك حالات او سلام عرض می كنیم، برای اینكه تك تك حالات او معصومانه است. والسّلام علیك ح ین تقوم و تقعد، ح ین تقرء و تبیّ ن، ح ین تركع و تسجد.

این كه در نهج البلاغه، گاهی علی بن ابیطالب سلام الله علیه به سخنان بی بی استشهاد می كند كه فاطمه چنین گفته، این استدلال به قول حجّت الله است. امّا سرّ این كه او حجّت بر معصومین هم هست، این است كه ائمه علیهم السّلام عالم به غیبند، ب ما كان، ب ما یكون، ب ما هو كائ ن لی یوم الق یامه. امّا منابع علمی اینها؛ گاهی از رسول اكرم شنیدند، گاهی از فاتح قرآن كمك می گیرند، و گاهی از مصحف فاطمه (س). وقتی امام معصوم دارد خبر غیب می دهد، از او سئوال می كنند كه این خبر غیب را از كجا گفتی؟ می گوید: در مصحف مادرمان بود. خوب این مصحف فاطمه (س) چیست؟ همان است كه جبرئیل سلام الله علیه نازل می شد، و این معارف را می فرمود و وجود مبارك فاطمه (س) تلقّی می كرد، بعد به امیرالمؤمنین می فرمود، امیر المؤمنین ا ملای او را می نوشت و كتابت می كرد، كاتب این بخش از وحی هم بود، آن شده مصحف فاطمه (س). حالا این بانو كه برای همه ی ما اسوه است و ما در این بخش موظفیم مثل آن حضرت حركت كنیم؛ منتها او در حدّ آفتاب، و ما در حدّ شمع؛ او فضای كلّ جهان را روشن می كند، ما در زندگی خاصّ خودمان مثل شمع نور بدهیم به فضا و زندگی خود را روشن كنیم. این است كه فرمود: من أصعد لی الله خال ص عمل ه اهبط الله لیه أفضل مصل حت ه (2). فرمود: اگر كسی عمل خالص بكند، و این قدرت را داشته باشد كه عمل خالص را به پیشگاه ذات أقدس له ببرد، ذات أقدس له بهترین و والاترین مصلحت او را به او عطا می كند و نازل می كند. این مثل یك باغبانی است كه یك نهالی را غرس كرده است و دیگر به فكر آبیاری او نیست. ممكن است روی دیم، كسی دیمی كار كند، گاهی محصول می گیرد، گاهی نمی گیرد و مانند آن. ما مأموریم كه مثل یك باغبانی كه در كنار منزلش یك نهالی غرس كرده، مثل فرزند از او نگه داری كنیم، دائماً به سراغ او باشیم، حدوثاً و بقائاً ؛ پس یك وقت یك كسی كار خیر انجام می دهد، به این فكر نیست كه او را حفظ بكند! گاهی او را می گوید، گاهی او را با منّت ذكر می كند، گاهی مثلاً خوشش می آید كه دیگران بازگو كنند، یا ازش بهره برداری كنند، بهره برداری تبلیغی و سیاسی؛ این شخص كار خوب كرده است، و امّا كار او زمینی است، همین جا ماند!
وجود مبارك بی بی سلام الله علیها نفرمود اگر كسی كار خوب بكند، خدا بهترین مصلحت را به او می دهد! فرمود: كار خوب بكن، این را نگه بدار، این را هدیه بكن، برو و ببر. تا انسان بالا نرود كه نمی تواند هدیه ای را به پیشگاه ذات أقدس له عطا بكند. كار خیر را ملائكه می برند، گزارش می دهند، بالأخره جواب را هم آنها می آورند. آن بردن و آوردن هر دو مع الواسطه است، بهره اش هم كم است. ولی اگر كسی خودش آن هنر را داشته باشد كه همراه ملائكه بالا برود و این كار خیر خود را به پیشگاه ذات أقدس له تقدیم بكند. خودش به همراه عمل برود، آنگاه فاضل ترین مصلحت او را ذات أقدس له نازل می كند؛ خود خدا، نه بوسیله فرشته ها! اهبط الله ع ل یه أفضل مصلحه . خوب این دستوری است كه وجود مباركی به ما داده است. فرمود: این كار شدنی است، این كار را انجام بدهید و مانند آن.

همتای علی(ع)

اما بحث دیگر... یك وقتی امام رضوان الله علیه می فرمود: جبرئیل برای هر پیغمبری كه نازل نمی شد! برای انبیای خاص نازل می شد. اینی كه مرحوم كلینی (رض) در كتاب شریف اصول كافی نقل می كند: جبرئیل بر وجود مبارك فاطمه سلام الله علیها نازل می شد، این نشانه آن است كه مقام آن حضرت نسبت به برخی از انبیاء بزرگتر و برجسته تر است. این نه برای آن است كه زن های بزرگ در عالم كم اند. زنهای بزرگ هم در عالم بسیارند، امّا فاطمه (س) خیلی بزرگ است. همین ابن أبی الحدید معتزلی ـ كه به حسب ظاهر سنّی است ـ در شرح نهج البلاغه می گوید: تاریخ قبل از طوفان در دسترس نیست. ما نمی توانیم درباره ی قبل از طوفان سخن بگوئیم. ولی از طوفان به بعد تاریخش مدوّن است. تاریخ كافران، تاریخ مسیحی ها، تاریخ زرتشتیان، تاریخ یهودیان، تاریخ مسلمانها. تاریخ مردان با دین، تاریخ مردان بی دین، همه مشخص است. نه در بین بی دین ها مردی به بزرگی علی آمد، نه در بین یهودی ها، نه در بین مسیحی ها، نه در بین زرتشتی ها مردی به بزرگی علی آمد! بعد هم می گوید: ما علی را از منظر جهانی می بینیم، از نظر انسانی می بینیم؛ كاری كرد كه نه مسلمان كرد، نه یهودی، نه مسیحی، نه زرتشت، نه بی دین كرد، نه با دین. علی، علی است. و این علی هم سنگ و هم طراز فاطمه است. اگر كسی خواست ببیند فاطمه چه قدر مقام دارد، باید بگوید: همتای علی است.
جبرئیل برای هر پیغمبری نازل نمی شود. و این بی بی وقتی مقام علمی او روشن می شود كه این دو تا خطبه ای كه یكی در مسجد، یكی در منزل ایراد كرده اند، آن خطبه ها را ببینند، بعضی خطبه های نهج البلاغه را هم ببینند؛ خطبه های نهج البلاغه هم یكسان نیستند. بعضی ها عرشی اند. آن خطبه های عرشی نهج البلاغه را هم ببینید، عمیق ترین جمله های خطبه های عرشی نهج البلاغه را ببینند، آنگاه می فهمد آن بخش های عرشی خطبه های عمیق نهج البلاغه قبل از اینكه علیّ بن أبیطالب سلام الله علیه آن خطبه ها را بگوید و بفرماید، لااقل 52 سال قبلش همین بانو فرمود.
یك اشكال معروفی است، آن اشكال معروف را مرحوم میرداماد در قبسات اشاره كرده، و آن اشكال را در شروع خطبه های نهج البلاغه حلّ شده و 52 سال قبل از علیّ بن أبیطالب همین بی بی سلام الله علیها حلّ كرده. عصاره ی آن اشكال این است كه ملح دان، متفكّران مادّی آنها كه به ازلیّت عالم فتوا دادند، گفتند: خدا كه جهان را خلق كرده است از چی خلق كرده؟ اگر خداوند جهان را از یك ذرّاتی خلق كرد، پس آن ذرّات قبل از خلقت خدا بودند، قدیم بودند، خدا اینها را خلقش كرد. اگر خداوند عالم را م ن ش یء خلق كرد، خوب پس آن شیء بود، آن موّاد اوّلیه بود، خدا عالم را از شیء خلق كرد، پس آنها نیازی به خدا ندارند. اگر م ن لا ش یء خلق كرد، لا ش یء كه معدوم است، معدوم كه نمی تواند موّاد خام باشد! از عدم كه نمی شود چیز آفرید كه! و شیء هم كه از دو طرف نقیض بیرون نیست. م ن ش یء باشد، اشكال دارد. م ن لا ش یء باشد، اشكال دیگر دارد و غیر از این دو نقیض چیز دیگر نیست. این شبهه از دیر زمان بود. مرحوم میرداماد در قبسات این شبهه را نقل می كند، بعد می گوید: این شبهه با خطبه های اهل بیت حلّ می شود و آن نكته این است كه: نقیض م ن ش یء، م ن لا ش یء نیست. نقیض م ن ش یء، لا م ن ش یء است، نه م ن لا ش یء! و خیلی ها این را از خطبه نهج البلاغه جواب دادند كه امیرالمؤمنین در نهج البلاغه دارد كه عالم را لا م ن ش یء خلق كرد (3). یعنی صادر ازل وجود ندارد، نشاء منش ئات است، چیزی نبود و با اراده ی الهی یافت شد. این هیچ دلیلی هم در بطلان و استحاله ی او اقامه نشده و ممكن هم هست. ولی این بزرگواران عنایت نكردند قبل از آنكه علیّ بن أبیطالب این را در نهج البلاغه ــ چون خطبه های امیرالمؤمنین بعد از اینكه به خلافت رسیده اند ایراد شد ــ این خطبه ها را بخوانند، همین بانو در مقدمه خطبه مسجد كوفه ایراد كرده كه فرمود: عالم را خدا لا م ن ش یء خلق كرد، نه م ن ش یء و نه م ن لا ش یء(4) نقیض م ن ش یء لا م ن ش یء است، نه م ن لا ش یء . هم نقیض را فهماند، هم ثابت كرد كه یك طرف نقیض باطل است، یك طرف دیگر حق.

نسل سوم انقلاب

آن مشكلی كه وجود مبارك فاطمه سلام الله علیها به پاس او به میدان آمد، به مبارزه برخاست، هم در خطبه مسجد، هم در خطبه منزل، در این دو خطبه گ لایه كرد، اعتراض كرد، از ولایت دفاع كرد، این بود كه جامعه به آن گرفتاری ناكثین و مارقین و قاسطین مبتلا نشود، الآن هم همان خطری كه علی بن أبیطالب را تهدید می كرد، انقلاب ما را تهدید می كند...
مشكل علی بن أبیطالب با همین نسل سوم است. وجود مبارك علی بن أبیطالب سنش از شصت گذشته بود. باید به جوانهای 02 ساله، 52 ساله كه وقتی به دنیا آمدند، علی بن ابیطالب خانه نشین بود. نه سوابق قبل از بعثت علی را می دانند، نه مبارزات امیرالمؤمنین را در مدینه و مكه دیدند. نه صحنه احد را دیدند، نه در غدیر حضور داشتند كه ببینند پیغمبر در حضور هزارها نفر علی بن أبیطالب را بلند كرد، فرمود: این علی جانشین من است. اینها را كه ندیدند. وجود مبارك حضرت امیر فرمود: فقط من مشكل ام با شماست. من چی بگویم ؟ سوابقم را بگویم كه نبودید. لواحقم را بگویم كه نبودید؛ شما وقتی ما را دیدید كه من خانه نشین بودم. الآن هم در برابر من می ایستید. پدران شما، مادران شما باید جریان را به شما بگویند كه قبل از انقلاب چی بود، حین انقلاب چی شد، بعد از انقلاب چی شد، جنگ چی شد، كی فاتح خیبر بود، كی فاتح احد بود، كی فاتح خندق بود، كی فاتح بدر بود، كی فاتح حنین بود، كی حدیث طیر درباره ی او آمد، كی حدیث غدیر درباره او آمد. الآن خدای ناكرده اگر این نسل جوان را ما به سمتی سوق بدهیم كه خطرات قبل از انقلاب را نفهمد، همین ممكن است اتفاق بیافتد...
صلّ الله عل یك یا ب نت رسول الله... وجود مبارك امیرالمؤمنین در مراسم تجحیز زهرا(س) اشك ریخت. گفتند: چرا می گریی؟ فرمود: من محرم ترین مرد نسبت به این بانو بودم. او تا الآن به من نگفت پهلویم ورم كرده است! یا بازویم ورم كرده است! من الآن كه زیر لباس داشتم غسلش می دادم، دستم به آن برآمدگی رسید! در هنگام دفن آنطوری كه در نهج البلاغه هست، رو كرد به قبر مطهّر پیغمبر سلام الله علیهما؛ گفت: یا رسول الله! برای من بسیار گران و سخت و تلخ است كه این مصیبت را تحمّل بكنم. قلّ عن صف یّت ك صبر ی. ستنبّ ئك ا بنتك الناز له ب ك السّر یعه اللحائ ق. یا رسول الله! این دخترت كه زود به شما ملحق شدند تمام جریان سقیفه و غیر سقیفه را به عرض شما می رساندكه من هیچ كوتاهی نكردم. هرچه دستور دادی عمل كردم. فاحف ها السؤال واستخب ره الحال. شما هم جریان را یكی پس از دیگری از این بانو سؤال بكنید. انسان كه دردمند است، دردش را می گوید یك مقداری سبك می شود. بعد عرض كرد: یا رسول الله! برای كوبیدن فاطمه سلام الله علیها تنها هیئت حاكم قیام نكرد. اینها مردم را هم شوراندند. همه جمع شدند، اجماع كردند تا زهرا را منزوی كنند. آن گزارشی كه دخترت به عرض شما می رساند این است كه: ل تضافر الامّه علی هضم ها. تنها از دولت بر نمی آمد كه زهرا را منزوی كند. تنها از ملّت ساخته نبود كه زهرا را منزوی كند. این دولت با آن ملّت، این ملّت با آن دولت دست نشانده، اینها اجماع كردند كه زهرا را منزوی كنند. می بینید سخن از فدك نیست! شخصیّت فاطمه كسی بود كه تا همه جمع نمی شدند نمی توانستند او را منزوی بكنند. گرچه نتوانستند، ولی بالأخره برای انزوای او همه تلاش كردند. یكی گفت: آتش بیاور. یكی گفت: آتش بزن. یكی گفت: غلاف شمشیر بیاور. یكی گفت غلاف شمشیر بزن. یكی گفت فدك را بگیر. یكی گفت ... السّلام عل یكم یا اهل ب یت النبوّه و یا معد ن الرّ ساله و یا مهب ط الوحی و رحمه الله و بر كاته .

پی نوشت ها:

(1) اصول كافی / جلد 1 / صفحه 43
(2) بحار الأنوار / جلد 76 / صفحه 942 ، با تلخیص
(3) نهج البلاغه / خطبه 361 ـ
(4) دلائل المامه / صفحه 13 و 23
پایان

------
منبع :
روزنامه کیهان


  • نوشته شده توسط : میثم طاهری
  • در تاریخ : 25 مهر 92
  • نظرات()