تبلیغات
فَاطِمَةَ الزَّهرَاءِ (س) - فَاطِمَةَ معصومه سلام الله علیها

نوری فروزنده در ساق عرش

فاطمه، منسوب به پیامبر نور و رحمت است؛ اما او به تنهایی نیز كرامتی والاتر از اینها را دارد. داستان فاطمه(س)، داستان تاریخی و  منحصر به فرد انسانی پایبند به ارزشهای والای ایمانی و انسانی و شرح دلپذیرعواطف بلند آسمانی و روایت ایمان، ایثار و اعتقاد انسانی و داستان پارسایی، عفت و كرامت زنی پیراسته و آراسته به آرایش روحی و معنوی است. قصه او شرح قناعتها و دل بستن به زیورهای حقیقی تر و ماندنی تراز دنیای مادی است. فاطمه(س) بانویی ارزشمند و الگو به لحاظ حضور مثبت و تأثیرگذار در محیط خانه و در محیط جامعه بود.
او را باید این گونه شناخت؛ از طریق خودش و در خودش، فاطمه را با فاطمه و در فاطمه باید به معرفت نشست.
زندگی این بانوی مكرمه اسلام درسهای فراوانی برای پیروان حضرتش بر جای گذاشته است.
ولادت آن بزرگوار با انزوای مادر بزرگوارش از سوی زنان قریش همراه شد. آن هنگام كه آنان به دلیل ازدواج خدیجه(س) با پیامبر(ص) با وی قطع رابطه كردند و حاضر نشدند در لحظات دشوار وضع حمل به یاری او بشتابند. بدین شكل زهرای اطهر(س) در فضایی آكنده از مظلومیت چشم به جهان گشود. اما پیام این مظلومیت چنانكه پس از این نیز بدان خواهیم پرداخت، چیزی جز «دفاع از دین خدا و حمایت از رسول خدا محمد(ص)» نبود.
و كودكی اش با دوره نخست تبلیغ دین در مكه توأم گردید. مشاهده چهره نورانی پدر كه با ضربات سنگ خصومت كفار، رنگ خون می گرفت یا زباله های عداوت و لجاجتی كه بر سر و روی مباركش می ریختند، بخشی از سهم كودكی فاطمه(س) در رسالت و همراهی دشوار با فرستاده امین خدا بود.
اوج این سختی، در سه سال محاصره در شعب ابی طالب به وقوع پیوست. تلخ كامیهایی كه با مرگ مادر عزیزش، تلخ تر شد.

آغاز نوجوانی آن حضرت نیز در مدینه و با جنگهای پیاپی علیه مسلمانان همراه شد. عروس خانه امیرالمؤمنین(ع) در غیاب همسر و سردار بی نظیر سپاه اسلام، بارسنگین امور منزل و رسیدگی به فرزندان خردسال را به دوش می كشید. داستان دستاس و دستان او كه از چرخاندن آسیابی سنگی زخم می شد و چادر وصله داری كه سلمان را به گریه می انداخت، یا حكایت شبهای خانه علی(ع) كه كودكان خردسالش گرسنه سر بر بالین می گذاشتند، تنها گوشه هایی از درد و رنج این نوعروس آسمانی اسلام است كه همگی به پای نهال نورس اسلام و برای جان گرفتن درخت رسالت ارزانی گشت.
رخدادهای بسیاری كه پس از رحلت رسول خدا(ص) بر ایشان گذشت و شدت حزن و اندوه آن گرامی در آن دوران، گواه و شاهد دیگری بر مظلومیت اهل بیت گرامی پیامبر(ص) است، چنانكه خود درتعبیری می فرماید: «مصیبتهایی بر من فرو ریخت كه اگر به روزها افكنده می شد آنها را به شبهای تاریك بدل می نمود.»
ایشان به فرموده كلام امام صادق(ع)، پس از درگذشت پدر، دائماً اشكبار بود و مكرراً از شدت غصه از حال می رفت. اما آن ولی و حجت الهی به همه این اندوه ها جهت الهی داد و همه را برای تقویت دین خدا و تحكیم موقعیت وصی و جانشین رسول خدا(ص) هزینه كرد و در كمال ماتم زدگی، مصایب خود را زمینه نهیب زدن بر مردمانی قرار داد كه غفلت و مصلحت اندیشی دنیایی، در خطر برگشت به جاهلیت قرارشان داده بود.
چنین بود كه زهرای اطهر(س) در چهره بزرگترین حامی و پیشوای مظلوم خویش ظاهر شد و سند حقانیت امیرالمؤمنین(ع) و مظلومیت آن جناب را با خون خود مهر كرد و ابدیت بخشید.
حضرت فاطمه زهرا(س) در دوران كوتاه رحلت رسول خدا(ص) با شهادت خویش، یكبار به مسجد نبوی پای گذاشت و خطبه خواند، چنانكه عظمت و هیبت كلام فاطمی ستونهای مسجد و بلكه عرش الهی را به لرزه انداخت.
در شرایطی كه جو سنگین حاكم بر مدینه نفسها را در سینه ها خفه می كرد، دختر پیامبر(ص) حقایق را در چهره مسلمانان نهیب می زد كه: ای بندگان خدا شما پرچمداران امر و نهی و حاملان دین و وحی او و امانتداران خدا بر خویشتن بوده و مأمور رسانیدن احكام دین او به ملل دیگر می باشید.

به سوی شما از میان خودتان پیامبری آمد كه رنج و ناراحتی شما بر او دشوار بود و بر ایمان آوردن شما اصرار می ورزید و به مؤمنین دلسوز و مهربان بود و هنگامی كه خدای تعالی خانه جاودانی انبیا و جایگاه برگزیدگان را برای پیغمبرش اختیارنمود، كینه های درونی و نفاق شما ظاهر گشت و جامه دین مندرس و فرسوده شد، گمراهان خاموش به سخن درآمدند و گمنامان فرومایه دعوی نبوغ كردند. شتر باطل گرایان به صدا درآمد و در صحن خانه هایتان جولان نمود. شیطان از كمینگاه خود در حالی كه شما را به سوی خود می خواند سركشید و دید كه چه زود دعوتش را پذیرفتید...
همه هستی و لحظه لحظه عمر فاطمه مرضیه(س) یك بانگ را تكرار می كرد. فریاد اعتنا و توجه به دین خدا، چنانكه خداوند خود خواسته و بدان امر فرموده: «فریاد بیدار باش به مسلمانان كه خط اصیل دین را گم نكنند» و این نهیبها در دوران پر رنج پس از پیامبر(ص) تا لحظه شهادت بانوی اسلام، به شكل فریادهای اعلام مظلومیت علی امیرالمؤمنین(ع) و یادآوری حق پایمال شده او كه نشانه زیر پا نهادن دین خدا بود، درآمد.
در عظمت این بزرگوار همین بس كه پیامبر اكرم(ص) در وصف ایشان فرمود: خداوند نور فاطمه(س) را پیش از آفرینش زمین و آسمانها آفرید به حضرت گفتند: یا رسول ا... مگر فاطمه(س) از جنس آدمیان نیست. فرمود: او حور است در قالب آدمیان، خداوند نور وی را در صلب آدم به ودیعه گذاشت و از صلب من بیرون آورد.
همچنین ابن عباس در حدیثی مفصل از ایشان نقل می كند كه: در ساق عرش نوری دیدم كه فروزنده بود مانند حوریان بهشتی. پرسیدم كیست؟ گفتند: این دختر،" انسیه حوراء" است و او از میوه های بهشتی تكون یافته است.حوریه ای است به صورت انسیه و انسیه ای است به معنی حوریه و چون درِ بهشت را گشودند، بوی حضرت فاطمه(ع) را استشمام كردم.
این گونه است كه شخصیت بزرگی چون علی(ع) به همسری فاطمه(س) مباهات می كند و همراهی با او را برای خود فضیلت و ملاك برتری بر دیگران و شایستگی پذیرش مسؤولیتهای سنگینی چون رهبری جهان اسلام می داند. ایشان در ضمن پاسخ به نامه معاویه می نویسد: «دختر پیامبر(ص) همسر من است كه گوشت او با خون و گوشت من در هم آمیخته است. نوادگان حضرت احمد(ص)، فرزندان من از فاطمه(س) هستند، كدام یك از شما سهم و بهره ای چون من دارا هستید.»
اوج قرابت پیامبر(ص) و فاطمه(س) نیز مثال زدنی است؛ حاكم در مستدرك روایت می كند كه چون رسول خدا(ص) از جنگ یا سفری باز می گشت، نخست به مسجد می رفت و دو ركعت نماز می گزارد و آنگاه به خانه فاطمه می رفت.
وی همچنین از جمیع بن عمیر نقل كرده است كه عایشه پس از آن كه از وی درباره علی پرسش شد، گفت: از من درباره مردی می پرسید كه به خدا مردی را محبوب تر از علی ندیدم. بخاری و مسلم نیز در صحاح خود از قول پیامبر(ص) نقل كرده اند كه فرمود: «فاطمه سرور زنان بهشتی است.»
مؤلف كتاب «الاستیعاب» به سند خود از ابن عباس نقل می كند كه رسول خدا(ص) فرمود: «سرور زنان بهشت، مریم و پس از او فاطمه دختر محمد، سپس خدیجه و سپس آسیه همسر فرعون است.»
ابن صباغ مالكی نیز در «فصول المهمه» از بخاری و مسلم و ترمذی نقل كرده است كه پیامبر اكرم فرمود: «از مردان، بسیاری به كمال رسیده اند، اما از زنان جز مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم همسر فرعون و خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمد كس دیگری به كمال دست نیافته است.»
مقام فاطمه(س) در نزد همسر نیزهمچون جایگاه رفیع او در نزد پیامبر(ص) بس فاخر و گرانپایه است.این جایگاه رفیع نشانگر اوج شخصیت زن در نگاه اوست، ركن بودن برای علی خاص این بانوی بزرگوار است چنانكه پیامبر(ص) به امیرمؤمنان علی(ع) می فرماید: «سلام علیك یا ابا الریحانتین، فعن قلیل ذهب ركناك.»
«سلام بر تو ای پدر دو گل ]زینب و ام كلثوم [به زودی دو ركن تو از دست می روند.»
و علی(ع) پس از رحلت پیامبر(ص) در تبیین چنین ركنی فرمود: «این یكی از دو ركن بود» و بعد از شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام فرمودند: «این ركن دیگر است.»
فاطمه(س) در نزد امیرمؤمنان مددكار اطاعت الهی است و از همین روست كه در پاسخ به پرسش رسول خدا كه فرمود: «همسرت را چگونه یافتی؟» می فرماید: «بهترین یاور در راه اطاعت از خداوند.»
چشمهایی كه نجابت فاطمه را می دید و گوشهایی كه نجواهای عارفانه و تمنای وصالش را می شنید خوب می دانست معنای چرایی این معنا را و چه تفسیری زیباتر از دلباختن و غرق شدن در دریایی به وسعت كرامت پیامبر و همراه شدن با موج بیكران فضیلتی چون علی و چون او شدن.
و سرانجام این عصاره عصمت، آیینه پاكی و زلال كوثر كه هماره معرفت بر غبار آستان خانه اش بوسه می زد در زمانه ای كه برهوت این دنیای خاكی شایستگی میزبانی چشمه سار همیشه جاری اش را نداشت و هم او كه در آیینه زخمها و داغها، غریبانه می زیست، در وداعی شبانه خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترك گفت.
هنگام عروج ملكوتی اش؛ همسرش علی(ع) با بغضی فرو مانده در گلو می گوید: «پناه به خدا، تو داناتر، پرهیزگارتر، گرامی تر و نیكوكارتر از آنی كه به جهت مخالفت كردنت با خود، تو را مورد نكوهش قرار دهم. دوری از تو و احساس فقدانت بر من گران خواهد بود، ولی گریزی از آن نیست. به خدا قسم با رفتنت مصیبت رسول خدا را بر من تازه نمودی، یقیناً مصیبت تو بزرگ است مصیبتی كه هیچ چیز و هیچ كس نمی تواند به انسان دلداری دهد و هیچ چیز نمی تواند جایگزین آن شود.»
او در حالی كه حزن و اندوه تمام وجود او را فرا گرفته بود خطاب به قبر پیامبر(ص) چنین بیان داشت:
«خدا چنین خواست كه او زودتر از دیگران به رسول خدا بپیوندد، پس از او شكیبایی من به پایان رسیده و خویشتنداری از دست رفته، اما آنچنان كه در جدایی تو صبر كردم در مرگ دخترت نیز جز صبر چاره ای ندارم و شكیبایی بر من سخت است. پس از او آسمان و زمین در نظرم زشت می نماید و هیچ گاه اندوه دلم نمی گشاید. چشمم بی خواب، و دل از سوز غم سوزان است. تا خداوند مرا در جوار تو ساكن گرداند. مرگ زهرا ضربه ای بود كه دل را خسته و غصه ام را پیوسته گردانید و چه زود جمع ما را به پریشانی كشانید... اگر بیم چیرگی ستمكاران نبود، برای همیشه اینجا كنار قبر زهرا می ماندم و در این مصیبت بزرگ چون مادر فرزند مرده، اشك از دیدگانم می راندم».

نویسنده: عزیز الله حسینی
------
منبع :
روزنامه قدس


  • نوشته شده توسط : میثم طاهری
  • در تاریخ : 15 مهر 90
  • نظرات()