تبلیغات
فَاطِمَةَ الزَّهرَاءِ (س) - فَاطِمَةَ معصومه سلام الله علیها

ایمان و سلوك فاطمی

یكی از مسایلی كه در حوزه معارف اهل بیت (ع)باید مد نظر قرارگیرد، این است كه آیا می شود حضرت فاطمه(س) را به عنوان یك مرجع فكری، دینی و اجتماعی پذیرفت؟ و آیا او را به این عنوان می شناسند؟
این مقوله تقریباً مغفول باقی مانده و ناشناخته است. حضرت فاطمه(س) به عنوان یك عارفه ناشناخته است وجا دارد كه اندیشمندان ما به این جنبه از فضایل ایشان در كنار سایر جنبه ها توجه كنند. ما باید بتوانیم از اسلام و از عرفان نوعی چهره ای را ارایه بدهیم كه افراد بتوانند به این چهره نزدیك بشوند. اگر قرار باشد فقط او را تحسین كنیم، آن هم از دور و خود در مرحله عمل غافل باشیم، در حقیقت توفیقی نداشته ایم و این مشكلی است كه نسل امروز با آن دست به گریبان است. رابطه جوان امروز ما با ادبیات فاطمی چیست؟ آیا می توانم به او نزدیك بشوم؟ و قبل از این نزدیكی از آثار و عبارات او بهره ببرم؟ آنچه در این نوشتار به آن پرداخته خواهد شد، این است كه ائمه ما در عین حال كه وجودی استثنایی داشته و یك انسان برتر هستند و ذاتاً نوع آفرینش ویژه ای دارند، اما این ویژه بودن اسباب دوری ما را از آنها نمی تواند پدید بیاورد.
برخی از آثار شعرا ونویسندگان به عنوان اعتبار او شناخته می شوند، زیرا از اعتبار درونی او برخاسته اند، این مسأله درباره حضرت زهرا(س) نیز صادق است .
من به همه خطابه های ایشان اشاره ندارم. آن حضرت درعبارت كوتاهی می فرمایند: «فرض ا...الایمان تطهیر من الشرك» كه با همین عبارت بسیار كوتاه می شود گفت كه او انسانی است كه در حوزه معرفت و آن هم معرفت دینی شاهكاری ارایه كرده است. گرچه كلمات بسیار كوتاه است اما، این كوتاهی و موجز گویی از درون است و تأثیرات خودش را هم دارد و لذاعرفان در حوزه خدا، انسان و جهان هستی دارد تعریف می شود و عرفان در عبارتی كه حضرت زهرا(س) به كار گرفته، ممكن است ما را به اشتباه بیندازد و این دلیل بر عمیق بودن او و غور دقیق او در كنه عرفان است. در مقوله شناخت خداوند حضرت می فرمایند: «فرض ا... الایمان تطهیر من الشرك» ایشان دو واژه را به كار می گیرد؛ فرض ایمان و در مقابل آن واژه شرك. همه كسانی كه با اندیشه های عرفا آشنایند، می دانند كه ایمان در مقابل شرك نیست. چه چیز باعث شده كه حضرت این یك عبارت كوتاه ایمان را در برابر شرك قرار بدهد؟ ژرفای او از همین جا می جوشد.
آنچه تاكنون بیان شد، آن است كه ایمان در مقابل كفرقرار گرفته است و آنچه در برابر شرك است، توحید است. آنچه ایشان در حدیث شریف مطرح كرده اند؛ یك دلیل زیربنایی عرفان است و آن اینكه، موقعی كه ما بحث عرفان را از زاویه اصلی اش به ارتباط با خدا ارجاع می دهیم ، این شناخت از نوعی رفت و آمد و جریان در حقیقت پایدار می شود، نه از زاویه نشستن و مطالعه كردن. هیچ كس خداوند را با هیچ كتابی نشناخته است.
نگاهی كه عارف به خدا دارد، نگاهی است كه خداوند به عارف دارد. یعنی شناختی كه ما از او داریم، شناختی تجلیاتی است؛ یعنی خداوند ما را برمی گزیند و به نوعی در درون ما تجلی می كند و با این تجلی ما او را پیدا می كنیم و لذا شیوه ای كه در عرفای مسلمان است، در مقوله خداوند با نگاهی كه آنها به فلاسفه ما دارند، كاملاً متمایز است. فلاسفه می آیند بحث خدا را مطرح می كنند و در بحث خداوند می خواهند خدا را اثبات كنند. ولی عارف می گوید: این كار زایدی است. چرا می خواهید خدا را اثبات كنید؟

«تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز»
خداوند كه نه غافل هست و نه غایب هست. او حضور مطلق است، اما چرا ما ادراكش نمی كنیم؟ این ادراك به خاطر فرط حضور است و اینكه چرا عارف استثناست؟ به خاطر اینكه او فرط حضور را حس می كند. چه، این ادراكی است كه از مقوله ادراك فیلسوف بیرون است. فیلسوف سعی در اثبات خداوند دارد. عارف می گوید: خداوند احتیاجی به اثبات ندارد. او از خورشید روز هم نورانی تر است، حتی خورشید را باید با وجود او اثبات كرد و این مقوله ای است كه فرزند زهرا(س) در مناجات عرفه دارد. آنجا كه با صراحت بیان می كند كه می خواهید از این طبیعت به خدا برسید؟ طبیعت در ذات خودش فقیر است، یك فقیر چگونه می تواند غنی مطلق اثبات بكند؟ شما هیچ راهی به خداوند ندارید، اگر بخواهید او را بشناسید و لذا اینجا شناختها متمایز می شود. در وصف شناخت خداوند، دو نوع شناخت وجود دارد؛ شناخت كلاسیك ومكتبی وشناخت درونی ،آنچه عرفا از آن به عنوان وسیله شناخت بهره می برند «درون» است،عنصر اساسی در ارتباط با خدا دل است.
مصداق این بیان، ماجرای تشرف امنای اعراب نزد پیامبر (ص) است كه ادعا كردند ایمان آورده ایم ،حال آنكه وحی نازل شد كه آنها هنوز ایمان نیاورده اند چرا كه جایگاه ایمان در قلب مؤمن است وهنوز ایمان بر قلب آنان جاری نشده است. با این تعبیر، به كارگیری لفظ ایمان توسط حضرت زهرا(س) نیز به همین معنا تعبیر می شود كه جایگاه ایمان وعرفان یكی است، «من اخلص ا... اربعین صباحا جرت ینابیع الحكمة من قلبه علی لسانه» ، با تفاسیر فوق، توحید در برابر شرك قرار نمی گیرد، بلكه ایمان است كه در مقابل شرك تعریف می شود. علت اینكه حضرت زهرا (س) واژه «ایمان» را جایگزین توحید می كنند، آن است كه اگر در برابر شرك قرار گیرد، هیچ گاه تطهیر از شرك صورت نمی گیرد، زیرا توحید آفت دارد وآفت توحید در گمان به توحید است كه در نگاه عرفا دور است، ولی در ایمان این آفت وجود ندارد، زیرا ایمان مدام در حال افزایش است.
مقوله عرفان از دانشهای كلاسیك جداست. علم عرفان علم عاشقی است، لذا تا انسان عاشق خداوند نباشد نمی تواند از این دانش بهره ای ببرد. حالا سؤال اینجاست كه این بهره را باید از كجا بگیرد؟ كدام مدرسه است؟ این مدرسه قلب شماست كه اگر مستعد باشد، این دانش را در قلب شما خواهند ریخت و لذا بسیاری از چیزهایی كه ما فرا می گیریم، از نظر عرفا جزو مسایل زائد برای سلوك است. مولانا به صراحت می گوید:
«پس چرا علمی بیاموزی به مرد/ كش بباید سینه را زان پاك كرد»
تنها ابزاری كه همواره در خدمت عارف است، قلب اوست كه همواره مراقب اوست.
امیرالمؤمنین(ع) در این باره به كمیل، می فرمایند: «یا كمیل ان هذه القلوب اوعیه»ای كمیل این قلبها به منزله ظرفها هستند «وخیرها اوعاها» بهترین ظرفها آنهایی هستند كه بزرگتر باشند. مظروف بیشتری را درون خودشان جا بدهند.و لذا اختلاف عرفا اختلاف در قلب است. هر كسی كه ظرفش بزرگتر است، مظروف بیشتری را در آن می ریزند و یكی كوچكتر مظروف كمتر. بنابراین، می توان عرفان را دارای مراتب مختلف دانست وطبق یك تعریف هركه به خدا نزدیكتر باشد، از درجه بالاتری از عرفان برخورداراست؛ اما این به معنای نزدیكی فیزیكی نیست ، بلكه آنچه مقصود است، فاصله گرفتن از هوای نفس وتطهیر قلب به وسیله ایمان است.
مبنای تطهیر كردن دل این است كه شرك نیاورید، زیرا شناخت شرك كار بسیار سختی است و كار عارف، كار سترگ و بزرگی است. از همین روست كه وجود عارف رازآمیز است. به خاطر همین است او نگاهش به جهان نگاه دیگری است. او تأویل قضایا را می بیند، نه صورت قضایا را. ما از شرك چه چیزی شنیده ایم. اینكه برای خدا دومی قایل نشویم، این اصلاً شرك نیست. شرك زوایای بسیار خفی برای عارف دارد.
آنگاه كه حضرت می گوید: «تطهیرا من الشرك» منظورش از این شرك معنای مصطلح نیست.مثلا «ریا» یك نوع شرك است.عارف تأویل این معنا را از درون قلب با تجلیاتی كه خداوند بر قلب او جاری می كند، دریافت می دارد. بسیاری از چیزهایی را كه ما فرا می گیریم، عرفان نیست. عرفان یاد گرفتنی نیست. حس كردنی است؛ با یك تحول و دگرگونی كه معمولاً برای هر كسی رخ می دهد، قابل درك است.لذا بیان حضرت كه در تعریف ایمان می فرمایند: «تطهیرا من الشرك» با این معنا قابل تفسیر است. و گر نه انسان قرن بیست و یكمی برای خداوند دیگر شریكی قایل نمی شود. ولی همین انسان قرن بیست و یكم می تواند به انواع شرك آلوده بشود. توجه به خود، توجه به جهان، توجه به بسیاری از مسایل كه ما نسبت به آن غافل هستیم، می تواند برای ما شرك ایجاد كند و هر شرك می تواند ما را از دایره ایمان پس بزند.
ایشان در جای دیگر می فرمایند: «و صلاة تنزیه عن الكبر» و خداوند نماز را واجب كرد برای اینكه شما از كبر پاك بشوید. كبر مقوله ای است كه همه ما گرفتار آن هستیم، و این در حالی است كه تنها عارف می داند كه كبر و مقام كبریایی تنها برازنده ساحت ربوبی است. هیچ كس جز حضرت حق، مقام كبرایی ندارد .
قرآن با صراحت می گوید: «یا ایها الانسان، ما غرك بربك الكریم الذی خلقك فسویك فعدلك فی أی صورة ما شاء ركبك» چه چیزی سبب می شود كه برای خداوند خود مغرور بشوی كه غرور یكی از فروعات كبر است. احمد غزالی در «مجالس» می گوید: «خداوند به شما مركبی داد كه با آن به سوی او حركت كنید. شما بی انصافی می كنید و به سمت دشمنش حركت می كنید، و این مركب اندام شماست كه برای طاعت وعبادت او خلق شده. شما از همین پیكره برای نزدیكی به شیطان و هوای نفس استفاده می كنید.» بسیاری از چیزها كه ما فرا گرفتیم، از نظر عارف دانش زاید است. اینها را باید بیرون ریخت. با اینها نمی شود به كنه عرفان راه پیدا كرد. عرفان، پاك سازی خانه درون است. «و زكوة زیادة فی الرزق» خود را خالی كردن از مال دنیا اسباب این است كه فزونی رزق را برای خودتان فراهم بیاورید و لذا از عارفی می پرسند كه حقیقت عرفان چیست؟ می گوید: «حقیقت عرفان این است كه آنچه را كه در كف داری بنهی» و نگهداشتن چیزی برای خود مخالف مشی عرفانی است.
«والصیام تثبیتا للاخلاص» و خویشتنداری اسباب تثبیت و پایداری اخلاص است. «والعدل تسكین للقلوب» و این آخرین عبارت ایشان است؛ «عدل تسكین دهنده قلب است»، ابتدای حدیث با تطهیر قلوب شروع می شود وبا آرامش قلب به پایان می رسد. این مسیر سلوك یك عارف است كه در حدیث حضرت زهرا(س) بیان شده است.

نویسنده: دکتر کاظم محمدی
------
منبع :
روزنامه قدس


  • نوشته شده توسط : میثم طاهری
  • در تاریخ : 1 فروردین 90
  • نظرات()